تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
تأييد و در آزمايش خود استوارتر مىشود و از اين روى هر آوازى كه مىشنود و هر واقعه بزرگ و كوچكى را كه حس مىكند به سوى آن منعطف شده از علتش جويا مىشود و اگر در مورد حادثه‌اى نتواند علت حادثه را پيدا كند ، علتى مجهول براى آن معتقد مىشود . اين نظر را در هر موجود ذى شعورى مىتوان سراغ گرفت و حتى ديوانگان و آنانى كه آفت شعورى دارند همين راه را مىپيمايند . آنان براى تفهيم و تفهم سخن مىگويند و براى انجام مقاصدشان حركاتى مىكنند و همچنين . . . بلكه كمترين دقت به ثبوت مىرساند كه پايه زندگى انسان و هر موجود جاندار ، با آن اندازه هوش و شعورى كه دارد ، روى همين قانون علت و معلول استوار است . اگر چنانچه انسان و هر ذىشعور ديگرى عليت و معلوليت را در ميان خود و كار خود ، و در ميان كار خود و انجام يافتن آرمان و مقصد خود باور نداشت هرگز كمترين حركت و فعاليت از خود بروز نمىداد و هرگز چيزى را پيش‌بينى نمىكرد و در انتظارش نمىنشست . از اين بيان نتيجه گرفته مىشود : « هر چيزى كه وقتى نبود و پس از آن موجود شد ، بايد علتى داشته باشد » .

راه ديگر

راهى كه گفته شد راهى بود كه انسان به نظر ساده مىپيمايد . نظر فلسفى دقيق نيز همين نتيجه را تأييد مىكند . در مقاله 8 به ثبوت رسانيديم كه اولًا : هرگز ماهيت موجودى بىوجوب وجود « ضرورت » به وجود نمىآيد . ثانياً : اين وجوب وجود را از موجود ديگرى دريافت مىكند و گرنه خود به خود نسبتش با وجود و عدم مساوى است . نتيجه گرفته مىشود كه : « هر موجود كه نسبتش با وجود و عدم مساوى است وجودش كه مساوى با وجوب است ، از موجود ديگرى « علت » سرچشمه مىگيرد » و اين نتيجه را با جمله زيرين مىشود تعبير نمود : « ممكن بايد علتى داشته باشد » .