ملتى در پس پرده آزادىبخشى و الغاى بردهفروشى به نام « استعمار » ، « استملاك » ، « قيمومت » ، « تحتالحمايه » و هزار نام ديگر ، ديگران را زين به پشت و لگام به دهان زده سوار شوند يا جنس دو پا را مانند چارپايان خريد و فروش بنمايد و معناى بردگى و بدبختى و پستى را با الفاظ شيرين آزادى و خوشبختى و پيشرفت تأديه كنند و بر روى هر حقيقتى اسم كهنه و پوسيده گذاشته و به دور اندازد .
و همچنين نمىخواهيم بگوييم چون انسان بالطبع مدنى و اجتماعى است به دستآويز اين كه همه زمين و آفريدههاى زمينى از آن همه است ، تنى چند در پس پرده فريبنده « انترناسيوناليسم » به نام رفع تضادهاى داخلى افكار انسانى را كشته و يك گله انسان بىفكر بىاراده بار آورند كه كوچكترين دخالتى در خوب و بد و بايد و نبايد جهان نداشته باشند و به اتهام « ارتجاع » اخلاق فاضله عفت و عصمت و غيرت و حيا و صبر را پايمال نمايند و به عنوان اين كه مرام « كمونيزم » و سازمان اشتراك بر پايه تحول و تكامل عمومى استوار است واژه انصاف و رحم و عطوفت و صداقت و صدق و صفا و همچنين بيم و اميد و آرزو و افسوس را از قاموس بشريت شسته و چراغهايى كه صنع و ايجاد در درون تاريك انسان روشن نموده ، خاموش كرده و يك انسان لاانسان آرى « انسان لا انسان » بار آورند .
مراد ما اينها نيست : بلكه ما مىگوييم انسان با هدايت طبيعت و تكوين پيوسته از همه ، سود خود را مىخواهد : « اعتبار استخدام » و براى سود خود سود همه را مىخواهد : « اعتبار اجتماع » و براى سود همه ، عدل اجتماعى را مىخواهد : « اعتبار حسن عدالت و قبح ظلم » و در نتيجه فطرت انسان حكمى كه با الهام طبيعت و تكوين مىنمايد قضاوت عمومى است و هيچ گونه كينه خصوصى با طبقهاى ندارد ، بلكه حكم طبيعت و تكوين را در اختلاف قرائح و استعدادات تسليم داشته و روى سه اصل نامبرده مىخواهد هر كسى در جاى خودش بنشيند .
4 - آزادى انسان كه موهبتى طبيعى است در حدود هدايت طبيعت مىباشد . و البته
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣٤