محذور را داريم يا مجبور بوديم و از نكردن ترسيديم و مانند اين پوزشها .
روشن است كه مفهوم پوزششان ايناست كه وجوب فعل مقيد به عدم تحقق عذر بوده يعنى فعل در صورت تحقق عذر وجوب نداشته يعنى فعل با اعتقاد وجوب انجام گرفته و پوشيده نماند كه اوصاف ديگرى كه گاهى افعال از قبيل اولويت و حرمت و مانند آنها پيدا مىكنند چنان كه فقها افعال را به پنج قسم : واجب ، حرام ، مستحب ، مكروه و مباح قسمت كردهاند دخلى به اين وجوب كه مورد بحث ما مىباشد ندارند ، زيرا وجوب مورد بحث ما نسبت و صفت فعل فىنفسه مىباشند و خصوصى هستند و اگرچه آنها نيز مانند وجوب عمومى ، اعتبارى عملى بوده و از محصولات كارخانه فعاليت انسان مىباشند ولى اعتبار آنها بسى متأخر از اعتبار وجوب عام است .
2 . حسن و قبح ( خوبى و بدى )
اعتبار ديگرى كه مىتوان گفت زاييده بلافصل اعتبار وجوب عام مىباشد اعتبار حسن و قبح است كه انسان قبلالاجتماع نيز اضطراراً آنها را اعتبار خواهد نمود .
ترديد نيست كه ما بسيارى از حوادث طبيعى را دوست داريم و چون خوب مىدانيم دوست داريم و حوادث ديگرى را دشمن داريم و چون بد مىدانيم دشمن داريم . بسيارى از اندامها و مزهها و بوها را از راه ادراك حسى نه از راه خيال خوب مىشماريم و بسيارى ديگر مانند آواز الاغ و مزه تلخى و بوى مردار بد مىشماريم و ترديد نداريم . ولى پس از تأمل نمىتوان خوبى و بدى آنها را مطلق انگاشته و به آنها واقعيت مطلق داد ، زيرا مىبينيم جانوران ديگرى نيز هستند كه روش آنها به خلاف روش ما مىباشد . الاغ آواز خود را دلنواز پنداشته و از آن لذت مىبرد و جانورانى هستند كه از فاصلههاى دور به بوى مردار مىآيند و يا مثلًا از مزه شيرينى نفرت دارند .
پس بايد گفت دو صفت خوبى و بدى كه خواص طبيعى حسى پيش ما دارند نسبى