شده و به وجه سوم امرى است كه به عرض ماهيات ، بر وجود عارض مىشود .
اعتبارى بودن تركيب مراتب وجود از وجود و عدم
جناب علامه در فرع سوم مىفرمايند : گفتيم كه هر مرتبهاى از مراتب وجود مقيدند به اينكه كمالات حد خود را دارا و كمالات بيش از خود را فاقدند . در بين تمام مراتب فقط اعلى المراتب است كه بىقيد بوده و فقط محدود به حدّ بى حدّى است يا مقيّد به قيد بىقيدى است . البته بهتر بود كه جناب علامه از چنين تعبيرى استفاده نمىكردند و فقط مىفرمودند : فان اعلى المراتب لا حدّ لها ، و ديگر به قلم نمىآوردند كه ؛ فانّها محدودة بانّها لا حدّ لها ، اگرچه با اين تعبير هم حرف روشن است و كسى گمان نمىكند كه اين تعبير دلالت بر يك نحوه محدوديتى در ذات اعلى المراتب مىكند .
غرض اينكه تمام مراتب وجود نسبت به اعلى المراتب محدودند و مىدانيم كه حدود ملازم با سلوب و فقدانهايى است كه ما آنها را در مراتب وجود اثبات كرديم ، زيرا گفتيم هر مرتبهاى از مراتب وجود ، مركب از وجدان و فقدان است .
اگر چنين است پس چطور تعبير به حدودى كه ملازم با سلوب است در مورد مراتب وجودى كه بسيط و اصيل است ، سازگار مىباشد ؟ ! جناب علامه در جواب اين سؤال مىفرمايند : تعبير به اين حدود از باب ضيق تعبير است و الا عدم نقيض وجود بوده و محال است كه در مراتب نقيض خود متخلل شده و مراتب وجود ، مركب از آن اعدام شوند .
بساطت و تركيب در وجود غير از بساطت و تركيب در موارد ديگر است
جناب علامه مىفرمايند : اينكه گفتيم دخول اعدام در مراتب وجود منجر به