تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
نيز ، تحلّل پيدا مىكنند و اين قوا ، فاقد علم و ادراك مىباشند . و در نتيجه محال مىباشد كه اين قوا ، با اين خصوصيّات كه گفتيم مبادى و منابع پيدايش اين تراكيب عجيب كه براى موضوعات آنها هست بوده باشند و نيز باعث پيدايش افعال مختلف و اشكال و خطوط متكثّر و زيبائى كه همراه نظام دقيق و استوار و محيّر العقول كه در اين موضوعات وجود دارد بوده باشند از اينجا مىفهميم كه جوهر عقلى مجرّدى وجود دارد كه اين قوا را مورد عنايت و اعتناء خويش قرار ميدهد و آنها را تدبير و اين قوا را به غايات خودشان در وجود ، هدايت مىكند .

اشكال اين دليل

اين دليل ، نارسا است زيرا اگر اين دليل را تمام فرض كنيم تنها ، دلالت مىكند بر اينكه اين اعمال عجيب و نظام جارى موجود ( در عالم نباتات ) منتهى مىگردد به يك جوهر عقلى داراى علم و امّا اثبات اين را نمىكند كه اين نظام ، قائم به جوهر عقلى مباشرى است كه واسطه‌اى بين اين نظام و بين جسم نباتى ، وجود ندارد پس جايز است عقلا كه آنچه را كه به اين جوهر عقلى نسبت داده‌اند نسبت داده شود به صورت جوهرى كه به واسطه آن نوعيّت نوع ، محقّق ميگردد و فوق اين صورت جوهرى ، عقل فعّال مىباشد كه آخرين سلسلهء عقول طولى است .

دليل دوّم : [ ( انواع طبيعى مادّى ) ]

انواع طبيعى مادّى از اين‌جهت كه داراى نظام جارى دائمى است نمىتواند وجودش از روى اتّفاق باشد زيرا امر اتّفاقى ، دائمى نيست و نه اكثرى پس براى اين انواع ، علل حقيقى است و اين علل ، بر خلاف گمان برخى ، امزجه ( مزاجها از قبيل : سودا - بلغم - خون و صفرا ) و نحو اينها نمىتواند باشد زيرا دليلى بر اين گمان ، وجود ندارد بلكه علّت حقيقى كه همهء اينها به آن ، استناد داده مىشود ، جوهر عقلى مجرّد و مثال كلّى ، مورد قصد و اعتناء است كه اين نظام را ايجاد و امر او را تدبير مىكند و مراد به كليّت جوهر عقلى ، مساوى بودن نسبت جوهر عقلى است به جميع افراد مادّى كه آنها را از قوّهء به فعليّت سوق ميدهد نه اينكه مراد از كليّت