فلاسفهء مشّاء به اين وجه ، تمايل دارند آنجا كه عقول عشره را تصوّر كردهاند و اينان به آخرين عقول عشره كه آن را « عقل فعّال » مىنامند ايجاد عالم طبيعت را نسبت دادهاند .
وجه دوّم : كثرت عرضى ، همان حصول كثرت است . به ملاحظهء عرض ، يعنى عقول طولى كه منتهى مىگردند به عقول عرضى كه بين آنها نه عليّتى است و نه معلوليّتى ، هريك از عقول عرضى در مقابل يك نوع مادّى بوده ، آن نوع را تدبير مىكند ( و در واقع عقول عرضى انواع موجود در عالم طبيعت را بوجود مىآورند و نظام حاكم بر هرنوع را سروسامان مىدهند )
به عبارت ديگر به اين عقول عرضى موجود مىگردد انواعى كه در عالم طبيعت است و همين عقول عرضى تنظيم مىكند نظام موجود در عالم طبيعت را .
اين عقول عرضى را « ارباب انواع » و « مثل افلاطونيّه » ناميدهاند « 1 » .
« اشراقيّون » به اين نظريه تمايل دارند و شيخ اشراق ، به آن عقيده دارد و صدر المتألّهين نيز اين نظريّه را پسنديده و آن را اختيار كرده است و به سه وجه بر آن استدلال كرده است :
وجوه سهگانه در اثبات مثل افلاطونيّه :
صدر المتألّهين در اسفار « مثل افلاطونيه » را به سه دليل اثبات كرده است :
دليل اوّل : [ قواى نباتى ( قوّهء غاذيه و ناميه و مولّده ) ]
قواى نباتى از قوّهء غاذيه ( يعنى قوهء جذب غذا ) و ناميه ( يعنى قوّهء رشد و نموّ ) و مولّده ( يعنى قوّهء توليد نسل ) تشكيل شده كه هرسه ، عرضهائى هستند كه حلول كردهاند در جسم كه موضوع آنها به شمار ميرود و با تغيّر موضوعشان ، تغيّر پيدا كرده و با تحلّل جسم ، اين قوا
هامش
( 1 ) - الهيّات شفا مقالهء هفتم فصل سوّم - مطارحات ص 453 و ص 464 و ص 455 و ص 459 - حكمة الاشراق ص 138 و ص 147 و ص 155 و ص 167 - مباحث مشرقيّه ج 1 ص 110 و ص 113 - اسفار ج 2 ص 46 و ص 81 و ص 62 و ص 55 و ص 53 و ج 7 ص 169 و ص 171 و ج 5 ص 506 و ص 504 . ( شارح )