بطلان قول وثنيّون « 1 »
اگر قول وثنيّون را كه عبارت از كثرت خدايان ، كه مدبّرين اين عالم هستند فرض كنيم لازمهء آن علاوه بر مطالب بالا موجب فساد نظام است ، كه آن نيز محال مىباشد .
توضيح اينكه كثرت جز به آحاد ، محقّق نمىشود و آحاد نيز جز با تميّز بعضى از آحاد از بعضى ديگر محقّق نمىشود و تميّز نيز تمام نمىشود مگر به اشتمال هر واحدى از آحاد كثرت بر جهتى كه واحد ديگر ، آن را فاقد است پس با اينجهت ، ذاتى اين واحد با آن واحد ، بينشان مغايرت ذاتى وجود داشته ، متمايز از هم مىباشند ، و همهء اين مطالب ، ضرورى و بديهى است ، و سنخيّت بين فاعل و فعلش اقتضاء مىكند همان نحو مغايرتى كه بين دو فاعل هست ميان فعل آندو فاعل نيز برقرار باشد پس اگر ارباب ( و خدايان ) متعدّد و متفرّق داشته باشيم خواه اينكه همهء آنها اجتماع بر يك فعل بكنند ، يا اينكه هريك از آنها بهطور مستقلّ تدبير گوشهاى از نظام جهانى عامّ و فراگير را بهعهده داشته باشند مثل پروردگار آسمان و پروردگار انسان و غير اينها از خدايان منتهى به فساد نظام و موجب تدافع واقع بين اجزاى آن نظام مىگردد ، درحاليكه وحدت نظام و تلازم مستمرّ موجود بين اجزاى آن ، ابطلان قول « وثنيّون » را به خوبى اثبات مىكند .
اشكال :
استحكام نظام و استوارى عجيب حاكم بين اجزاء آن ، گواه اين است ، كه تدبير جارى موجود ، تدبيرى است ، از روى علم و اصول براساس حكمت و مصلحت كه حكم مىكند به اينكه عالم مشهود ، مستتند به علل مجرّد داراى علم مىباشد .
مىپذيريم كه فرض كثرت خدايان ، خدايانى كه از لحاظ ذاتشان متعدّد بوده و متغاير مىباشند ، طبعا منتهى به اختلاف افعال و تدافع آنها مىگردد و لكن چه مانعى وجود دارد كه
هامش
( 1 ) - « فرقهء مانويّه و ديصانيّه از ثنويّه قائلاند بر اينكه فاعل خير ، نور و فاعل شرّ ، ظلمت - گروه محسوس از اين طائفهاند ، گويند فاعل خير بودن و فاعل شرّ ، اهريمن و مقصود از آنها از اهريمن ، شيطان است ( شارح ) .