است كه معلول شدن واجب بالذّات ، با واجب بالذّات بودنش ، سازگار نيست ) .
و شايد مراد فارابى ( از عبارت بالا ) اين است كه اگر واجب بالذّات ، متعدّد باشد كثرت ، مقتضاى ذات واجب الوجود نمىباشد براى اينكه اگر چنين اقتضائى در بين باشد براى واجب بالذّات ، مصداقى موجود نمىشود زيرا هرآنچه را كه فرض شود مصداق براى واجب بالذّات كثير مىباشد و كثير نيز محقّق نمىشود مگر به آحاد و از آنجا كه واحدى نيست كه مصداق براى واجب بالذّات باشد پس كثير ، محقّق نيست و هنگامى كه كثير محقّق نباشد در نتيجه براى واجب بالذّات مصداقى نيست درحاليكه مفروض اين است كه او واجب بالذّات است پس باقى مىماند اين احتمال كه كثرت ، مقتضاى غيرواجب بالذّات است و آن نيز محال است زيرا اين اقتضاء ، مستلزم احتياج به غير است كه با وجود ذاتى او قابل جمع نيست .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 481
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص٤٨١