است به تقرير بالا برمىگردد و اين تقرير مبتنى بر اصالت وجود مىباشد و داراى دو مقدمه است به اين نحو :
مقدّمه اوّل : حقيقت وجودى كه عين اعيان و متن واقع و حاقّ آن است همان حقيقت مرسله و افاضهشده ( از ناحيهء خداوند در ميان موجودات ممكن ) هست كه عدم در آن ممتنع است زيرا هر مقابل شىاى ( مثل عدم كه مقابل وجود است و يا وجود كه مقابل عدم است ) مقابل خودش را ( كه وجود است يا عدم ) نمىپذيرد و قبول نمىكند ( زيرا جمع بين آن دو جمع بين نقيضين مىباشد و قابل جمع نيستند ) .
مقدّمهء دوّم : حقيقت مرسله و افاضهشده ( از ناحيهء صقع ربوبى ) كه عدم بر آن ، ممتنع و محال مىباشد واجب است كه بالذّات موجود باشد پس حقيقت وجود مرسله و افاضهشده كه عدم در آن راه ندارد و عدم بر آن ممتنع مىباشد واجب است بالذّات و اين است مطلوب ما .
اشكال :
امتناع عدم بر وجود ، موجب اين نمىشود كه وجود ، واجب بالذّات مىباشد و گرنه وجود هر ممكنى ، واجب بالذّات مىشد زيرا وجود هر ممكنى مناقض عدمش مىباشد پس لازم مىآيد كه ممكن ، واجب و واجب ، ممكن باشد و اين ، خلف است ( يعنى خلاف مفروض است ) .
پاسخ :
گفتار شى صحيح است در وجودات ممكن وجوداتى كه محدودند بحدود ماهيّاتى كه از آن حدود تجاوز نمىكنند پس عدمشان از ماوراء حدودشان انتزاع مىگردد و اين مطلب ، مراد فلاسفه است كه گفتهاند : « كلّ ممكن فهو زوج تركيبىّ من الماهيّة و الوجود » « هر ممكنى از وجود و ماهيّت ، تركيب شده است » .
و امّا حقيقت وجود مرسله و افاضهشده از ناحيهء خداوند كه اصالت دارد و غير اين وجود نيز ، چيزى اصيل نيست حدّى ندارد تا آن ، حقيقت وجود را محدود كند و قيدى ندارد تا آن ، حقيقت وجود را مقيّد سازد پس حقيقت وجود ، حقيقت بسيط صرف بوده با عدم ، حالت