تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
تمانع دارد و مناقض بالذّات با آن مىباشد و اين ، همان وجوب بالذّات است .

تقرير ملّاصدراء ( ره ) از برهان صدّيقين

ملّاصدرا ( ره ) برهان صدّيقين را به صورت ديگرى تقرير و بيان كرده است « 1 » « تقرير برهان صدّيقين ، اين است كه وجود همانطور كه گذشت حقيقت عينى ، واحد بسيطى است كه بين افراد آن به ملاحظهء ذاتش ( لذاته ) اختلافى نيست مگر به كمال و نقص و شدّت و ضعف به امور زائد ( از ذات وجود ) همانطور كه در افراد ماهيّت نوعى ، اختلاف آنها به اين نحو است ( كه گذشت ) . آخرين مرتبه و كمال حقيقت وجود ، مرتبهء ( ذات الهى ) است كه تمام‌تر و كامل‌تر از او ، موجودى نيست و اين مرتبهء كامل ( و غايت كمال ) ، وابسته و متعلّق به غيرخودش نيست . و كاملتر از اين مرتبه و تمام‌تر از آن نيز ، مرتبه‌اى تصوّر نمىشود زيرا هر ناقصى ، متعلّق به غير خود بوده ، نيازمند به موجود كاملى است كه او را تمام كند و سابقا روشن گرديد كه تمام ، قبل از نقص و فعل ، قبل از قوّه و وجود ، قبل از عدم مىباشد ، و نيز روشن گرديد كه تماميّت يك شىء خود شىء و كمالاتى است كه زايد بر شىء و همراه خود شىء موجود هستند . پس وجود يا از غيرخودش بىنياز است و يا به ملاحظهء ذاتش ( بالذّات ) نيازمند به غير مىباشد اوّلى ، واجب الوجود است و آن ، صرف وجود بوده ، از جهت وجود ، تام‌ّتر از او ، موجودى نيست و اصلا عدم و نقص در او راه ندارد . دوّمى ، سواى واجب الوجود از افعال و آثار او مىباشد و قوامى براى ماسواى واجب الوجود جز به واجب الوجود نيست به جهت آنچه كه گذشت كه حقيقت وجود براى آن ، نقصى نيست و نقص ، تنها به جهت معلوليّت ، ملحق به وجود مىگردد براى اينكه معلول ، ممكن نيست در فضيلت وجود و زيادى وجود ، مساوى با علّتش باشد پس اگر وجود ، مجعول
هامش
( 1 ) - اسفار ج 6 ص 136 .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 444 | الشيخ حسين الحقاني