خلاصهء درس پنجاه و چهارم :
علم حقيقى علمى است كه آثار خارج بر آن مترتّب مىگردد و علم اعتبارى خلاف علم حقيقى است .
علوم اعتبارى نيز دوگونه مىباشند : گونهء اوّل مفاهيمى هستند كه حيثيّت مصداق آنها يا همان حيثيّت اينكه در خارج بوده و آثار خارج بر آنها مترتّب است مىباشد و يا اينكه حيثيّت مصداق آنها اين است كه در خارج محقّق نشوند مثل عدم و در نتيجه ، داخل در ذهن نمىشوند .
گونهء دوّم : مفاهيمى هستند كه حيثيّت مصداق آنها همان حيثيّت بودن آنها در ظرف ذهن است مثل مفهوم كلّى و . . .
پس مفاهيمى كه هم بر واجب و هم بر ممكن هردو حمل مىشود مثل علم و حيات همهء اينها امور اعتبارى هستند و علّت آن در متن درس بيان گرديده است و نيز مفاهيمى كه بر بيش از يك مقوله حمل مىشود مثل حركت از جمله مفاهيم اعتبارى هستند و علّت آن نيز در متن درس ذكر شده است .
و نيز براى مفاهيم اعتبارى حدّى موجود نبوده و در حدّ ماهيّتى بعنوان جنس اخذ نمىشوند و همچنين ساير صفات مخصوص ماهيّات مثل كليّت و غير آن ، همه اعتبارى هستند و براى آنها حدّى نيست و در حدّ ماهيّتى نيز بهعنوان جنس اخذ نمىگردند مگر با نوعى توسّع در معناى حدّ . براى اعتبارى غير از معناى ياد شده در بالا سه معناى ديگر ذكر كردهاند كه از محلّ بحث ما در فلسفه خارج است .
يكى از آنها اعتبارى در مقابل اصالت دوّمى اعتبارى در مقابل حقيقى كه براى آن وجود مستقلى است سوّمى معناى تصوّرى يا تصديقى است كه براى آن ماوراى ظرف عمل تحقّقى نيست ؛
پس معناى اعتبارى بطور كلى داراى حدّ و تعريف مشتمل بر جنس و فصل نيست