بعد از اعاده سپس اين مفاهيم اعاده شده را يك چيز قرار مىدهد و اين نيز ، همان حكم نفس و فعل نفس است و اين فعل نفس در عين حال ، حكايت از خارج مىكند .
اين فعل ، يك نسبت وجودى است ( بين دو شىء بنام موضوع و محمول ) و نيز وجود رابط است قائم به طرفين به اعتبار نفس ، سپس براى نفس اين امكان وجود دارد كه حكمى را كه عبارت از فعلش مىباشد تصوّر كند و در اين تصوّر به آن نظر استقلالى انداخته ، مضاف به موصوفش كند بعد از اينكه وجود رابطى داشته ( و غيرمستقلّ بوده است ) پس وجود مفهوم را تصوّر مىكند سپس آن را تجريد مىكند سپس وجود مفهوم را مفرد بدون اضافه به شىاى تصوّر مىكند و با اين عمل ، انتزاع مفهوم وجود از حكم ، حاصل مىشود و بر مصداق خارجىاش واقع مىگردد . و اگر فرض كنيم حيثيّت مفهوم وجود همان حيثيّت بودن مفهوم وجود در خارج است پس اين حيثيّت ، مصاديق آن مفهوم در ذهن مىباشد و براى آن افرادى نيست كه مفهوم وجود در اين افراد اخذ شده باشد مثل اخذ ماهيّت در افرادش سپس از مصاديق مفهوم وجود صفات مخصوص به اين مفهوم انتزاع مىشود مثل وجوب و وحدت و كثرت و قوّه و فعل و غير اينها از مفاهيم ( و براى نفس غير از اين حالت كه در بالا گفته شده حالات ديگرى است از جمله اينكه ) نفس هنگامى كه به برخى از ماهيّات محسوس ( مثل سياهى ) نائل شد و آنها را در خزانهء خيال ذخيره كرد سپس به ماهيّت ديگر مباين با ماهيّت قبل ( مثل سفيدى ) نائل مىآيد ماهيّت دوّمى را عين ماهيّت اوّل نمىيابد بطوريكه منطبق بر آن بشود ، همانطور كه در صورت سابق آنها را مطابق هم مىيافت .
و بعد از احضار آن دو ماهيّت بدنبال مخزون واقع شدن آن دو ، عملى را كه در صورت سابق در ماهيّت مكرّر انجام ميداد كه عبارت از حكم ( به اتّحاد ) بود با اين دو مفهوم ( متباين ) اين عمل را انجام نمىدهد و لكن نفس ، فعل و عمل ديگرى را انجام ميدهد و آن ، عبارت است از سلب حمل كه مقابل حمل است و سپس نفس نظر مضاف استقلالى به اين فعل خود كه همان سلب حمل است مىاندازد و آن را به صورت سلب محمول از موضوع تصوّر مىكند سپس آن را مطلق تصوّر كرده ، به صورت سلب و عدم مطلق درمىآورد سپس براى آن از روى اضطرار خواصّ و آثارى اعتبار مىكند مثل عدم تمايز بين اعدام و تميّز اعدام در صورت نسبت دادن اعدام به موجودات و . . .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 405
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص٤٠٥