تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦

[ 4 . انطباق اشياء بر زمان ، مختلف و گوناگون مىباشد ]

امر چهارم : انطباق اشياء بر زمان ، مختلف و گوناگون مىباشد پس حركت قطعيّه بلاواسطه ، منطبق بر زمان است ( زيرا حركت قطعيّه امر ممتد و غيرقارّ است مىتواند منطبق بر زمان گردد ) و اتّصاف اجزاء اين حركت به تقدّم و تأخّر و نحو ايندو ، به تبع اتّصاف اجزاء زمان به تقدّم و تأخّر و نحو اين‌دو مىباشد . و جميع حوادثى كه وجود آنى دارند از قبيل وصول و ترك و اتّصال و انفصال همهء آنها بر « آن » منطبق مىشوند . امّا حركت توسّطى ( يعنى وجود مبهم سيّال بين مبدأ و منتهى كه يك تصويرپندارى و مجازى است ) به واسطهء حركت قطعيّه ، بر زمان منطبق مىشود و سابقا روشن گرديد كه تصوير حركت توسّطى از زمان كه ما آن را « آن » مىناميم آنى كه سيّال بوده و امتداد زمانى را ترسيم مىكند يك تصوير وهمى مجازى بوده و از قبيل كيف مىباشد ( و داراى حقيقت و واقعيّت خارجى نيست ) درحاليكه زمان از قبيل كمّ بوده و بالذّات قابل انقسام است . و قياس آن به وحدتى كه سريان و جريان ( در همه اعداد ) دارد و با تكرّر آن ، عدد ترسيم و تشكيل مىگردد و باز قياس آن به نقطه كه سريان ( در خطّ ) دارد و خطّ را در غير محلّ خودش ترسيم مىكند ( و نتيجهء قياس « آن » به دو مورد بالا كه موجود هستند اين مىشود كه « آن » نيز وهمى نبوده موجود باشد ) اين قياس موردى ندارد زيرا وحدت ، عدد نيست ( و جزو اعداد شمرده نمىشود ) و امّا اينكه وحدت ، عدد را ترسيم مىكند ، بوسيلهء تكرّرش مىباشد و گرنه به ملاحظهء ذاتش ( به ذاتها ) چنين اقتضائى ندارد و نقطه نيز ، نهايت ( خطّ ) بوده از قبيل عدمى است ( نه وجودى ) و تأليف و تركيب از نقطه‌ها نيز امر وهمى است ( نه وجودى ) .

[ 5 . براى زمان ، طرف ( يعنى ابتداء و انتهائى ) كه موجود بالفعل باشد نيست ]

امر پنجم : براى زمان ، طرف ( يعنى ابتداء و انتهائى ) كه موجود بالفعل باشد نيست يعنى براى زمان طرف به‌معناى جزئى كه شروع زمان بوده يا نهايت آن باشد به نحوى كه در امتداد زمان ، انقسام را بپذيرد موجود نيست و در غير اين‌صورت ( يعنى اگر براى زمان ، طرفى بوده و آن ابتداء يا نهايت زمان بوده و در امتداد زمان نيز قابل انقسام باشد يعنى اگر زمان چنين اجزائى داشته باشد ) لازم مىآيد كه مقدار ( يعنى كميّت ممتّد ) از اجزاى فاقد مقدار و امتداد كه همان اجزاء لا يتجزّى است پيدا شده باشد و فلاسفه آن را محال ميدانند ( زيرا مقدار
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 246 | الشيخ حسين الحقاني