تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
عرض متعلّق به آن مىباشد ) امّا در جوهر وصف تجدّد ، متعلّق و مربوط به خود جوهر است ، زيرا وجود جوهر فى نفسه ، عين وجود آن نفسه مىباشد پس جوهر بذاته هم تجدّد است و هم متجدّد پس ايجاد اين جوهر به عينه ايجاد متجدّد است و ايجاد متجدّد نيز ، ايجاد اين جوهر است نه اينكه ابتداء جوهرى ايجاد شود تا بعدها وصف تجدّد به آن داده شود ( دقّت كنيد )

دليل دوّم صدر المتألّهين براى اثبات حركت جوهرى :

اعراض از مراتب وجود جواهر محسوب مىشوند « 1 » ( بدين معنا كه در حقيقت يك وجود بيش نيست كه از مرتبه‌اى از آن ، ماهيّت جوهر و از مرتبهء ديگر آن ماهيّت عرض ، انتزاع مىگردد پس از حقيقت وجود از اين جهت كه قائم بذات خود بوده ، مستقل در وجود مىباشد از آن جوهر و از اين جهت كه نياز به موضوعى هست و مستقّل در وجود نيست از آن مرتبه ، عرض انتزاع مىگردد ) . به جهت دليلى كه گفته شد كه « وجود اعراض عين وجود آنها است براى موضوعاتشان » پس تغيير اعراض و تجدّد آنها تمام نمىشود مگر با تغيير موضوعات جوهرشان و تجدّد آنها پس حركات عرضى ، دليل بر حركت جوهرى است .

سه نتيجه :

از مطالب گذشته سه امر و نتيجه ، روشن و واضح مىگردد :

[ 1 . اينكه صور جوهرى متبدّل و متوارد بر مادّه‌اى ، يكى بعد از ديگرى . . . ]

امر اوّل : اينكه صور جوهرى متبدّل و متوارد بر مادّه‌اى ، يكى بعد از ديگرى ، در حقيقت صورت جوهرى واحد سيّالى بوده كه بر مادّه جريان دارد و موضوع آن ، مادّه است كه به صورت مبهم و غيرمعيّن محفوظ مىباشد چنان كه در مرحلهء جواهر و اعراض گذشت . ما از هر حدّى از حدود اين مادّه ، مفهومى انتزاع مىكنيم كه با مفهوم انتزاع شده از حدّ
هامش
( 1 ) - اسفار ج 3 ص 118 و ص 115 و ص 104 و ص 103 - اسفار ج 7 ص 290 و ص 295 ( شارح ) .