ديگر مغاير مىباشد و اسم اين مفهوم انتزاعشده را بنام « ماهيّت نوعى » مىناميم كه با ساير ماهيّات در آثار و احكام ، متفاوت و متغاير مىباشد .
و بطور كلى حركت گرچه خالى از شائبه تشكيك نيست « 1 » براى اينكه حركت عبارت از خروج شىء از قوّه به فعليّت و سلوك شىء از نقص است بسوى كمال و لكن در جوهر علاوه بر تحقّق اين نوع حركت قابل تشكيك ، حركت اشتدادى ديگرى است و آن ، حركت مادّهء اولى ( هيولى ) بسوى طبيعت ( جمادى ) سپس بسوى نبات ( كه داراى رشد و نمّو و حركت مىباشد ) سپس بسوى حيوان ( كه داراى حسّ و ادراك مىباشد ) و سپس بسوى انسان ( كه علاوه بر دارا بودن ويژگيهاى طبيعت جمادى و نباتى و حيوان بودن ، داراى پنج ويژگى هست كه موجودات قبلى آنها را دارا نبوده است و آنها عبارتند از فكر - علم - ذكر - حلم - اراده است چنان كه روايت منقول از كميل بن زياد از امير المؤمنين ( ع ) كه از انواع نفس انسان و ويژگيهاى آن سؤال شده و حضرت بيان جالبى در اين زمينه فرمودهاند ) . « 2 »
و براى هريك از اين انواع حركات بالا ( يعنى از مادّه اولى ( هيولى ) بسوى طبيعت جمادى و از طبيعت جمادى بسوى نبات و . . . ) آثار خاصّى است كه مترتّب بر آن مىگردد و حركت ، ادامه پيدا مىكند تا اينكه منتهى گردد به فعليّتى كه همراه آن ديگر قوّهاى وجود ندارد .
[ 2 . اينكه براى اعراض لا حق بر جواهر ، هرگونه عرضى كه مىخواهد باشد حركتى به . . . ]
امر دوّم : اينكه براى اعراض لا حق بر جواهر ، هرگونه عرضى كه مىخواهد باشد حركتى به تبع جواهر معروض اين اعراض ، موجود است زيرا معنى ندارد ثبات صفات ( و اعراض ) در حالى كه موضوعات آنها ، متغيّر بوده ، متجدّد باشند .
علاوه بر اين ، اعراض لازم وجود مثل اعراض لازم ماهيّت ، مجعولاند به جعل موضوعاتشان به نحو جعل بسيط ( يعنى علّتى كه موضوعات اين اعراض را جعل كرده با همين جعل ، لوازم وجود نيز مجعول گشته ، ديگر نيازى به جعل آنها مستقلا نيست يعنى ) بدون اينكه جعلى بين اين اعراض لازم وجود و بين موضوعاتشان متخلّل باشد .
هامش
( 1 ) - اسفار ج 3 ص 80 و ص 81 ( شارح ) .
( 2 ) - به « رسالهء نفسيّة » تأليف سيّد فضل اللّه بن حامد حسينى ص 7 مراجعه كنيد ( شارح ) .