آن حدّ تجاوز نكند ( زيرا ) اگر وقوف بر حدّى كند كه قسمت از آن حدّ تجاوز نكند تالى فاسدى لازم مىآيد و آن اينكه حركت مركّب مىشود از اجزاء لا يتجزّى ( يعنى انقسام حركت بر حدّى برسد كه در آن حدّ بايستد و از آن تجاوز نكند يعنى اين اجزاء تجزّى را نپذيرد ) و سابقا گذشت كه اجزاء لا يتجزّى باطل است . ( مرحله ششم فصل پنجم - در اين فصل دلائلى اقامه شد كه هيچ امر ممتدّى از قبيل خطّ و سطح و حجم نمىتواند از اجزايى مركّب شود كه داراى بعد و امتداد نبوده باشد ) .
و از اينجا ظاهر مىشود كه براى حركت ، مبدئى نيست بهمعناى جزء اوّلى كه منقسم نمىشود از جهت اينكه حركت است و نيز براى حركت منتهائى نيست بهمعناى جزء آخرى كه منقسم نمىشود از اين جهت كه حركت است زيرا جزء به اين معنى ( در مبداء و منتها ) كه گفته شد وقوع آن دفعى است ( نه تدريجى ) و در نتيجه ، حدّ حركت ( و تعريف آن ) كه عبارت از سيلان وجود و تدّرج آن مىباشد بر اين معنى از جزء ، منطبق نمىگردد .
و امّا آنچه كه سابقا گذشت ( كه حركت منتهى مىشود از دو جانب يكى به طرف مبداء و ديگرى به طرف منتها ) منافاتى ندارد با مطلبى كه در بالا ذكر شد ( كه جايز نيست جزئى از حركت را مبداء و جزئى را منتهاى آن بشمار آورد )
زيرا اين گفتهء ما سابقا ( كه حركت از دو طرف به يك مبداء و يك منتها مىرسد ) در حقيقت تجديد حركت ( و تعريف آن ) است به چيزىكه خارج از خود حركت است ، با توجّه به مطالب بالا و توضيحات گذشته مىگوئيم كه : ابتداء و آغاز حركت جوهر ( كه بر تمام عالم مادّه حاكم است ) قوّهاى است كه اصلا فعليّتى ندارد جز فعليّت اينكه آن قوّه بوده با آن فعليّتى نيست و اين قوّه همان مادّه اولى است
و از جانب پايان حركت و انتهاى حركت جوهرى ، حركت منتهى مىشود به فعليّتى كه همراه آن ديگر قوّه نيست و آن حالت تجرّد ( از مادّه و فعليّت محض ) است و به زودى به خواست خداوند دربارهء اين ، توضيح خواهيم داد اين ، حركت جوهرى بود ( كه همه عالم مادّه را فرامىگيرد و از مادّهء اولى يعنى هيولاى اولى شروع و به تجرّد ختم مىگردد ) .
امّا حركات عرضى ، نقطهء آغاز و شروع حركت ( و ابتداى آن ) ، مادّهء موضوع ( عرض )
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص١٩٠