تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥

تعريف ارسطو از حركت

معلّم اوّل ( ارسطو ) حركت را چنين تعريف كرده است كه حركت ، كمال اوّل است بر شىاى بالقوّه از اين‌جهت كه بالقوّه است . و توضيح آن اينكه جسمى كه در يك مكانى قرار گرفته ، مستقّر باشد اگر قصد استقرار در مكان ديگرى داشته باشد ترك مىكند مكان اوّل را با شروع در سلوك و راه رفتن بسوى مكان دوّم تا در آنجا مستقّر گردد . در اين‌حال براى جسم درحاليكه در مكان اوّل است دو كمال است كه اين جسم نسبت به اين كمال بالقوّه است : يكى از دو كمال ، سلوك ( و راه رفتن و حركت ) كه كمال اوّل است و ديگرى تمكّن و استقرار در مكان دوّم كه كمال ثانى است پس حركت كه عبارت از سلوك است براى جسمى كه نسبت به اين دو كمال ، بالقوّه است كمال اوّل است ليكن نه مطلقا بلكه از اين‌جهت كه آن جسم ، نسبت به كمال دوّم ، بالقوّه است زيرا وجود سلوك ( و تحقّق آن يعنى حركت ) به كمال دوّم ، متعلّق است ( يعنى حركت جسم براى رسيدن به كمال دوّم در حال انجام است و بخاطر نيل به كمال دوّم جسم داراى حركت است ) .

وجود حركت ، متعلّق و وابسته به امور ششگانه است :

اوّل : مبدأ ( حركت ) و آن چيزى است كه از آن حركت شروع مىگردد . دوّم : منتهاى حركت و آن چيزى است كه حركت بسوى او ( و به جهت او ) جارى مىگردد پس حركت از يك طرف منتهى مىشود بقوّه‌اى كه با آن فعليّت نيست نه تحقيقا و نه اعتبارا ، و از طرف ديگر حركت ، منتهى مىگردد به فعليّتى كه با آن فعليّت قوّه‌اى نيست نه تحقيقا و نه اعتبارا بنابر آنچه كه به زودى بخواست خداوند بيان خواهد شد . سوّم : مسافتى كه در آن حركت واقع مىشود و آن را « مقوله » مىنامند . چهارم : موضوعى كه حركت براى او است و بيانگر حال او است و از آن بنام « متحرك » ناميده مىشود . پنجم : فاعلى كه حركت بوسيلهء او ايجاد مىگردد و از آن بنام « محرّك » ناميده مىشود . ششّم : مقدارى كه حركت با آن ، اندازه‌گيرى و سنجيده و تقدير مىگردد و از آن بنام « زمان » ناميده مىشود .