خلاصهء درس سى و هفتم :
خداوند تبارك و تعالى در مبدأئيّتاش براى وجودات ، فاعل مستّقل بوده ، و « هيچ قيد و شرطى ندارد ، وجودش و ايجادش و عليّتش همه قائم ، بذات خويش بوده ، او مؤثّر به تمام معناى حقيقى كلمه بوده و براى غير او استقلالى در وجود نيست .
پس علل فاعلى در صحنهء وجود از قبيل معذّات بوده ، معلولها را بسوى فيض مبدأ اوّل و فاعل كلّ وجود نزديك مىگردانند .
اين مطلب با توجّه باصالت وجود واضح و روشن است امّا با ملاحظهء ماهيّات جوهرى و عرضى كه عقل آنها را اعتبار مىكند و در ظرف اعتبار عقلى ، مستقّل به نظر مىرسند در حقيقت خداوند علّتى است كه همهء علّتها به او منتهى مىشوند پس خداوند كه علّت علّت اشياء مىباشد براى هر شىاى فاعليّت دارد و همه علل براى او مسخّر محسوب مىشوند . در ميان مراتب وجود ، وجود عاقل قويتر و شديدتر از وجود فعلش مىباشد .
اين مطلب همانطور كه در فاعل مؤثّر جريان دارد در علّت تامّه نيز جارى است اين مطلب همراه عباراتى از صدر المتألّهين و توضيح آن در متن درس بيان شده است .
آيا وجود فاعل از وجود فعلش مقدّمتر است يا نه ؟ در مقام پاسخ به اين سؤال ايرادى در متن درس ذكر شده و پاسخى نيز از آن داده شده است مراجعه كنيد .
آيا شىء واحد از اين جهت كه واحد است مىتواند در آن واحد هم فاعل باشد و هم قابل در اين مسأله سه نظر از حكماء ابراز شده ، نزد مشهور حكماء اين عمل جايز نيست و نزد متأخّرين از فلاسفه اين عمل عقلا جايز است و نزد مرحوم استاد علّامه نظر سوّم يعنى قول به تفضيل صحيح است و آن عبارت از اينكه قبول اگر بهمعناى انفعال و استكمال خارجى باشد در اين صورت قابليّت و فاعليّت در شىء واحد از اين جهت كه شىء واحد است جمع نميشوند و امّا در صورتى كه قبول بهمعناى اتّصاف و انتزاع از ذات شىاى باشد بدون انفعال و تأثّر خارجى مثل لوازم ماهيّات در اين صورت اجتماع قبول و فعل يك جا مانعى ندارد .