تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
محقّق باشد مگر اينكه ساير علل بر آن نيز ، ضميمه شده باشند . و ( بعبارت ديگر ) معلول هنگامى موجود مىشود كه فاعل ، به تنهائى علّت تامّه باشد و مراد از تامّ بودن فاعل اين است كه به انضمام بقيّهء علل ، آن فاعل ، فاعل بالفعل باشد پس مجرّد فرض تامّ بودن فاعل در فاعليّت ، موجب نمىشود كه نسبت علّت فاعلى در رابطه با فعل خودش كه فى نفسه امكان است تغيير به وجوب پيدا كند .

دليل متأخّرين

متأخّرين بر صحّت عقيدهء خود كه جايز است شىء واحد از اين جهت كه واحد است هم فاعل باشد و هم قابل به لوازم ماهيّات ، به‌خصوص به ماهيّات بسيط استدلال كرده‌اند . توضيح كلام اينكه هيچ ماهيّتى نيست جز اينكه براى او لازم يا لوازمى است مثل امكان و بودن شىء ماهيّت و داشتن مفهوم و هم‌چنين مفاهيم انتزاع‌شده از ذات واجب تعالى مثل وجوب وجود و وحدانيّت و . . . زيرا ذات ماهيّات و ( واجب الوجود ) براى اين مفاهيم و لوازم ، فاعليّت داشته ، قابل نيز مىباشند .

اشكال بر دليل متأخّرين

همانطور كه سابقا دانستيد اين حجّت و دليل نيز ، تامّ نيست مگر در صورتىكه قبول در اين دليل به‌معناى اتّصاف ( ماهيّات يا واجب الوجود ) به اين لوازم باشد و در نتيجه ، قبول و فعل در آن يكى است ( و دو اثر ، وجود ندارد ) . و امّا در صورتى كه قبول ، معناى انفعال و تأثّر و استكمال را داشته باشد در اين صورت ، قبول ، ملازم با فقدان است و فعل ، ملازم با وجدان و بديهى است كه اين دو امر متنافى ، در يك شىء جمع نمىشوند .