دوّمى ( ذاتى كه متّصف به وحدت است ) مثل انسانى كه واحد است .
واحد به وحدت غير حقه نيز ، يا واحد بالخصوص است يا واحد بالعموم ( يعنى واحد به معناى اعمّ )
اوّلى ( واحد بالخصوص ) واحد عددى يعنى شخصى است يعنى واحد عددى است كه ( مىتواند تكرار شود و ) با تكرار آن ، عدد نيز متكرّر مىشود ( پس از تكرار عدد واحد ، عدد ساخته مىشود ) .
و دوّمى ، مثل واحد جنسى ( يعنى در عين واحد بودن ، معناى جنس را دارد كه مصاديق بيش از يك حقيقت را شامل مىشود ) و مثل واحد نوعى ( كه در عين واحد بودن ، معناى نوع را دارد كه يك معناى كلّى است كه مصاديق يك حقيقت را دربر مىگيرد ) .
واحد بالخصوص ، دو قسم است : يا به ملاحظهء طبيعتش نيز كه معروض وحدتش مىباشد ، منقسم نمىشود همانگونه كه به ملاحظهء صفت وحدتش ، منقسم نمىشود و يا به ملاحظه طبيعتش ، منقسم مىشود ؟
اوّلى نيز ( يعنى واحدى كه از جهت طبيعت معروض وحدت نيز انقسام را نمىپذيرد ) يا همان مفهوم وحدت و عدم انقسام مىباشد و يا غير آن .
و غير آن نيز ، يا وضعى است ( يعنى قابل اشاره حسّى است ) مثل نقطهء واحد يا غير وضعى است ( يعنى قابل اشاره حسّى نيست ) مثل موجود مجرّد ( مثل عقل شخصى و نفس شخصى - به اسفار ج 2 ص 80 مراجعه كنيد ) .
موجود مجرّد نيز يا متعلّق به مادّه است به نحوى از انحاء مثل نفس كه در فعلش ، متعلق به مادّه است ( يعنى نفس در فعل خود ، نياز به مادّه دارد ) يا اصلا متعلّق به مادّه نيست مثل عقل .
و دوّمى نيز ( يعنى مورديكه به حسب طبيعتش كه معروض وحدت است انقسام را مىپذيرد ) يا انقسام را بالذّات مىپذيرد و قبول مىكند مثل مقدار واحد ( مثل يك متر و دو متر و . . . ) و يا آن را بالعرض ، قبول مىكند مثل جسم طبيعى واحد كه از جهت مقدار و كميّتى كه دارد انقسام را مىپذيرد .
واحد بالعموم نيز ، عموميّتش يا به ملاحظهء مفهوماش هست و يا به ملاحظهء سعهء وجودى آن است ( يعنى وجود واحدى است كه به واسطهء سعهء وجودىاش وجودهاى خاصّ و
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 496
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص٤٩٦