خلاصهء درس بيست و نهّم
وحدت و كثرت از مفاهيم عامّى هستند كه تصوّر آن دو بديهى بوده ، بىنياز از تعريف مىباشند و لكن فلاسفه آن دو را بگونههائى تعريف نمودهاند و اين تعريفها از اشكال دور و تعريف شىء به خودش خالى نيست .
مرحوم استاد علّامه براى واحد و كثير تعريف لفظى ارائه نموده است به طوريكه تنها اشاره به معناى حقيقى آن دو شده و آن دو را تنها از معانى مخزون و موجود نزد ذهن تميز مىدهد .
موجود به واحد و كثير منقسم شده ، آن دو با يكديگر متباين هستند ، وحدت ، مساوق با وجود است .
تذكّر دو نكته در اينجا لازم است :
نكتهء اوّل اينكه منقسم شدن موجود به واحد و كثير با مساوق بودن موجود با واحد تنافى ندارد زيرا براى واحد دو اعتبار است : اعتبار فى نفسه و اعتبار شىء با قياس بعضى از مصاديق با بعض ديگر .
واحد باعتبار اوّل هم واحد و هم كثير را كه قسيم هم هستند شامل مىشود و امّا واحد باعتبار دوّمى مقابل كثير است پس انقسام موجود به واحد و كثير باعتبار اوّلى با مساوق بودن موجود با واحد تنافى ندارد . توضيح بيشتر آن در متن درس ذكر شده ، مراجعه كنيد .
نكتهء دوّم اينكه وحدتى كه در واحد وجود دارد عين ذات وحدت است پس وحدت به ذات خود واحد است از اينجا توهّم ديگرى كه در متن درس عنوان شده دفع مىگردد مراجعه كنيد .