و نيز شىء مركّب ، ( مثل درب كه از هيولى و صورت تركيب شده ) به « هيولى » ( مثل چوب يا آهن ) نسبت داده مىشود : پس گفته مىشود : درب چوبى يا آهنى و لكن به مكان ، نسبت داده نمىشود ( پس مكان غير از هيولى است ) .
پس قول مورد اعتماد ( از ميان اقوال نامبرده ) ، اين است كه مكان ، سطح يا بعد جوهرى مجرّد از مادّه است و در اينجا طرفداران هر دو قول ، استدلالها و مشاجرات طولانى با يكديگر دارند كه در كتابهاى مبسوط بيان شده است ( مراجعه كنيد ) . « 1 »
اشكال بر سطح بودن مكان
از قويترين اشكالى كه بر نظريّهء كسانى كه حقيقت مكان را سطح مىدانند وارد مىشود اينكه لازمهء سطح بودن مكان ، اين است كه شىء ، در يك زمان ، هم ساكن باشد هم متحرّك .
پس پرندهء ايستاده در هوا و ماهى ايستاده در وسط آب ، به هنگام جريان هوا و آب بر آن دو ، واجب است كه هر دو ، متحرّك بوده باشند براى اينكه سطحى از آب و هوا كه آن دو را احاطه كرده است ، همواره تغيير مىكند در حالى كه آن دو ساكن هستند .
و نيز مكان ، به « فراغ » ( يعنى خالى شدن ) و « امتلاء » ( يعنى پر شدن ) متّصف مىشود ( به اين ترتيب كه گفته مىشود مكان ، فارغ بوده ، خالى است و مكان پر شده ، خالى و فارغ نيست ) و بديهى است كه اين صفت ، صفت بعد ( جسم ) است نه صفت سطح .
اشكال بر بعد جوهرى بودن مكان :
از قويترين اشكالى كه بر اين قول كه مكان بعد مجرّد جوهرى است گفته شده اينكه لازمهء آن تداخل دو مقدار درهم ديگر است و آن ، محال مىباشد .
زيرا لازمهء تداخل دو مقدار ، اين است كه جسم با مقدار و اندازهء مشخّص خود در بعدهاى سهگانه ، حلول كند در مكانى كه آن نيز ، مقدار مشخّص بوده ، باهم مساوى باشند
هامش
( 1 ) - به اسفار ج 4 ص 42 مراجعه كنيد . ( شارح )