[ 3 - مكان ، قابل اندازهگيرى و تقدير هست ]
3 - مكان ، قابل اندازهگيرى و تقدير هست مثل نصف ( يك دوّم ) و ثلث ( يك سوّم ) و ربع ( يك چهارم ) . . .
[ 4 - مكان حالت و حيثيّتى دارد كه . . . ]
4 - مكان ( حالت و ) حيثيّتى دارد كه محال و ممتنع است كه دو جسم ( در يك زمان ) در يك مكان قرار بگيرد .
« صدر المتألّهين » ( قدس سره ) مىگويد : « اينها چهار اماره و نشانهاى است براى تحقّق مكان ( و ثبوت آن ) كه اختلافكنندگان در حقيقت مكان در مورد اين صفات مكان ، بتوافق و مصالحه رسيدهاند تا نزاع آنان در حقيقت مكان ، نزاع لفظى نباشد « 1 » ، زيرا اگر هيچ مورد توافق از صفات مكان ، در ميان اختلافكنندگان نبود پس در حقيقت معلوم نيست كه محلّ نزاع ، تحقّقى داشته باشد در اين صورت ، نزاع در حقيقت مكان ، لفظى مىشد نه معنوى ( پس هريك از اختلافكنندگان مكان را با يك ويژگى معرفى مىنمودند كه آن يكى اين ويژگى و صفت را براى مكان قبول ندارد ) .
پنج قول در حقيقت مكان :
در حقيقت مكان ، پنج قول گفته شده است :
[ اوّل : اينكه مكان ، همان هيولائى است كه . . . ]
اوّل : اينكه مكان ، همان هيولائى است كه جسم آن را دارد .
[ دوّم : اينكه مراد از آن ، صورت جسم است ]
دوّم : اينكه مراد از آن ، صورت جسم است .
[ سوّم : مراد از مكان ، سطحى از جسم كه . . . ]
سوّم : مراد از مكان ، سطحى از جسم كه با شىء داراى مكان ، تماسّ دارد خواه به اين صورت كه سطح مثل سطح داخلى كاسه كه حاوى ( و فراگيرنده ) آن شىء ( مثل آب ) مىباشد يا محوّى ( يعنى فراگرفته شده باشد يعنى سطح نه تنها آن شىء را حاوى نبوده بلكه آن شىء سطح را فراگرفته باشد مثل پاى انسان كه جوراب در آن پوشيده مىشود يعنى جوراب ، پاى انسان را حاوى بوده ، آن را مىپوشاند نه اينكه پاى انسان ، حاوى جوراب بوده ، آن را بپوشاند . )
[ چهارم : سطح داخلى از جسم حاوى است كه . . . ]
چهارم : سطح داخلى از جسم حاوى است ( مثل سطح داخلى كاسه ) كه ممّاس با سطح
هامش
( 1 ) - اسفار ج 4 ص 39 .