ظاهر از محوّى است ( مثل آب كه در كاسه ريخته شده باشد پس سطح داخلى كاسه ، حاوى است و آب ريخته شده در آن كاسه محوّى است پس سطح داخلى جسم حاوى مثل كاسه براى آب ، مكان است و ممّاس است با سطح ظاهر آب ) . اين ، نظر « معلّم اوّل » ارسطو مىباشد دو شيخ بزرگوار : « فارابى » و « ابن سينا » از ايشان ، تبعيّت كردهاند .
[ پنجم : مكان ، بعدى است مساوى با قطرها ]
پنجم : مكان ، بعدى است مساوى با قطرها ( يعنى برابر با ابعاد و حجم ) جسم داراى مكان پس مكان يك بعد جوهرى مجرّد از مادّه مىباشد « 1 » و اين ، قول افلاطون و روّاقيون و مختار محقّق طوسى ( ره ) و صدر المتألّهين ( ره ) مىباشد .
[ قول ششّم : نظر برخى از فلاسفه است كه مكان را بطور كلّى ، منكر شدهاند ]
قول ششّم : نيز به اقوال سابق ، اضافه شده و آن ، نظر برخى از فلاسفه است كه مكان را بطور كلّى ، منكر شدهاند .
از آنجا كه علائم و نشانههاى چهارگانهء قبلى براى مكان از امور بديهى و ثابت بوده ، قابل انكار نيست پس ناچار ، منكرين مكان ، بايد آن را به « مقولهء وضع » برگردانند ( زيرا ) بديهى است كه غير مقولهء وضع از قبيل جوهر و ساير اعراض ، منطبق با ( معناى ) مكان نمىشود .
و لكن ( رجوع مكان به وضع نيز ) خالى از اشكال نيست زيرا جسم چهبسا از مكانى به مكان ديگر ، منتقل مىشود بدون اينكه در جوهر و ساير اعراض آن ، جز « اين » تغييرى در آن ، پديد آيد و چهبسا ، تغييرى در جسم در مكان پيدا و عارض مىشود بدون اينكه انتقالى در جسم صورت گرفته باشد پس مكان ، غير همهء اينها است حتّى غير از وضع است .
قول به اينكه مكان ، همان « هيولاى » ( موجود در جسم ) يا « صورت جسم » است صحيح به نظر نمىرسد .
زيرا ، نشانهها و علائم و مشخّصات چهارگانهء مكان ، بر آن دو ، تطبيق نمىكند زيرا هنگامى كه جسمى از مكانى به مكان ديگر منتقل مىگردد مكانى را ترك و مكان ديگرى را طلب مىكند و لكن جسم در حركت خود بسوى مكانى « هيولى » يا « صورتى » را ترك نكرده و بدنبال هيولا و يا صورت ديگرى نمىرود .
هامش
( 1 ) - اسفار ج 4 ص 39 و ص 43 و ص 57 . ( شارح )