تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
انفعال ( و استعداد پذيرش ) و قوّهء مقاومت ( يعنى استعداد بر عدم انفعال ) هر دو ، داخل در كيفيّات استعدادى هستند و اما قوّهء فعل آيا داخل در كيفيّات استعدادى مىباشد يا نه ؟ مشهور ميان فلاسفه اينكه ، داخل است ولى شيخ الرّئيس آن را خارج از كيفيّات استعدادى مىداند و اين ، حقّ است چنان كه وجه آن ، به زودى روشن مىگردد . اگر بخواهيم معناى جامع ملخّصى بدست آوريم كه شامل دو قسم قبلى گردد ( يعنى استعداد شديد براى منفعل بودن و استعداد شديد ، براى عدم انفعال هر دو را شامل شود ) ولى قسم سوّم ( يعنى قوّه بر فعل ) را شامل نگردد اين گونه گفته مىشود كه كيفيّت استعدادى كيفيّتى است كه به واسطهء آن ، يكى از دو جانب پذيرش و عدم پذيرش براى محلّ قابل خود ( يعنى براى معروضش ) رجحان ، پيدا مىكند . امّا توضيح و بيان اينكه قوّهء فعل ، صلاحيّت دخول در اين نوع از كيفيّات را ندارد ( يعنى قوّهء فعل يك نوع از كيفيّات استعدادى به شمار نمىآيد ) همانطور كه « شيخ الرّئيس » به آن معتقد است ، نيازمند اين است كه ، در ابتداء يك اصل كلّى را توضيح دهيم : و آن اينكه ، جهات فعل و حيثيّات مربوط به فعل همواره ، داخل در لوازم ذات فاعل است زيرا هر ذاتى براى آن ، حقيقتى است و هر ذاتى به ملاحظهء ذاتش و حقيقت‌اش در صورت عدم مانع ، اثر ذاتى خويش را اقتضاء كرده ، براى تحقّق اثر خود ، فاعليّت دارد و در اين فاعليّت ، نيازى به قوّه‌اى زائد بر اقتضاى ذات ندارد . ( مثل روشنائى نسبت به نور كه ذات نور اگر مانعى در آن نباشد روشنائى را اقتضاء مىكند ) . حال اگر قوّه‌اى زائد بر اقتضاى ذاتى ، در ذات فرض شود پس اين ذات ، نسبت به اين قوّه ، فاعليّتى ندارد ، ( زيرا فاعل ، اين قوّه را ايجاد نكرده است ) بلكه تنها ، « قابليّت » براى آن دارد و اگر ذات فاعل و قوّه باهم ، اعتبار شود مجموع اين دو ، شىء ديگرى مىشود و اگر براى اين شىء ، فعلى باشد اين فعل ، لازم بر ذات فاعل بوده ، بدون اينكه قبلا استعدادى براى حصول اين فعل در ذات فاعل ، فرض شود . و اگر اين استعداد ، به جهت فاعليّت‌اش ، براى او ، فرض شود لازمه‌اش اين است كه قبل از هر چيز ، قوهء انفعال ( يعنى قوّهء پذيرش ) در ذات براى حصول آنچه كه به آن فاعليّت