دارد ، پيدا شود .
پس اين استعداد مفروض ، در حقيقت ، به جهت فاعليّتش ، نيست بلكه استعداد براى انفعال ذات مىباشد و به اين ترتيب براى فاعليّت ، استعدادى نيست بلكه براى حالت انفعاليش اوّلا و بالذّات و سپس براى فاعليّتاش ثانيا و بالعرض .
پس با توجّه به مطالب گذشته با برهان ، ثابت گرديد كه براى فاعل بودن شىء بالذّات ، نه قوّهاى است و نه استعداد بلكه قوّه و استعداد تنها ، براى انفعال و گرديدن شىء قابل براى شىء ديگر ، وجود دارد بعد از اينكه برايش نبود » ، « كلام صدر المتألّهين در اينجا بپايان رسيد « 1 » » .
حال بايد اين نكته را مورد توجّه قرار داد كه خود استعداد ( كه به مثابهء جنس براى كيفيّت استعدادى است داخل در چه مقولهاى است ؟ ) دربارهء آن ، چنين گفته شده كه آن ، از قبيل مضاف مىباشد زيرا استعداد ، به حكم عقل ، جز ، بين دو شىء « مستعد » و « مستعدله » ، تصوّر نمىشود پس ، آن ، يك نوع از كيف ، محسوب نمىشود .
و لكن از كلمات برخى از فلاسفه ، استفاده مىشود كه آن ، از قبيل كيف ، بوده و اضافه بودن ، لازمهء آن است مثل علم كه از كيفيّات نفسانى است و اضافهء و نسبت بين موضوع و متعلّقش يعنى عالم و معلوم ، لازمهء آن مىباشد و نظير آن ، قدرت و اراده است .
هامش
( 1 ) - اسفار ج 4 ص 105 .