نيست .
پاسخ اين نقض ، همان پاسخى است كه شيخ الرئيس داده است كه : مادّه ، متضمّن قوّه و فعل هست و لكن « بالقوّه بودن آن » ، « عين بالفعل بودنش » و « بالفعل بودنش » نيز عين « بالقوّه بودنش » مىباشد پس مادّه در ذات خود ، محض قوّهء اشياء است و براى آن ، فعليّتى نيست جز فعليت اينكه قوّهء همهء اشياء است .
نقض ديگر !
دليل مذكور به « عقل » نيز ، منقوض است زيرا « عقل » در مادون خود مؤثّر و از ما فوق خودش ، متأثّر است پس در آن ، هر دو جهت : « فعل » و « انفعال » ، وجود دارد ( زيرا مؤثّر بودن از آثار فعل و متأثّر بودن از آثار انفعال است )
پس بنابر قول شما ، لازم مىآيد كه عقل ، مركّب از مادّه و صورت باشد تا فاعليّتش با صورت و منفعل بودنش با « مادّه » ، انجام بگيرد .
پاسخ :
« انفعال » و « قبول » در باب عقل ، غير از « انفعال » و « قبولى » است كه در باب اجسام ، مورد بحث قرار مىگيرد پس انفعال عقل و قبول وجود ، از مافوقش به معناى وجود مافوقش مىباشد كه وجود براى عقل از او ، فيضان مىيابد بدون اينكه قبل از اخذ فيض ، براى عقل ، قوّه و استعدادى باشد كه موضوع ( بالقوّهء ) خود را به فعليّت نزديك سازد .
عقل براى « عقل » تنها ماهيّتى فرض مىكند كه قابل وجود و عدم است و در نتيجه ، تلبّس ماهيّت بوجود را به عنوان قبول و انفعال اعتبار مىكند .
پس قبول ، مثل انفعال ، مشترك است بين دو معنا ( يكى قبول به معناى استعداد و قوّه كه قبل از فعليّت تحقّق دارد و ديگرى قبول به معناى فيضان وجود ) و آنچه مستلزم مركّب بودن از مادّه و صورت است ، قبول به معناى استعداد و قوّه كه قبل از فعليّت ، تحقّق دارد نه قبول ، به معناى « فيضان وجود » پس عقل ، فاعليّت دارد به عين آنچه قابليّت دارد و با همان نيز ، منفعل مىشود .