تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
است از جهت اينكه بالقوّه است ، نيست ( يعنى خروج نفس مجرّد از قوه به فعليّت از طريق حركت كه اوّلين كمال شىء بالقوّه است توجيه نمىگردد ) . زيرا اگر مراد از خروج نفس از قوّه به فعل از طريق حركت متداول در علوم طبيعى باشد لازم مىآيد كه نفس انسانى ، « قوّه » و « استعداد » و « تغيّر » و « زمان » همهء اينها را ( كه لازمهء حركت معروف طبيعى به شمار مىرود ) در مرحلهء ذات خود دارا باشد و ( بديهى است كه ) اين امور ، با تجرّد نفس كه فعليّت تامّه خالى از قوّه است ، منافات دارد . بلكه مراد به اينكه نفس ، مادّه صور معقوله است ، اين است كه وجود نفس مجرّد انسانى ، بدون اينكه ، « تغيّر » و « زمان » را قبول كند با اتّحاد با « مرتبهء عقلى » كه فوق مرتبهء وجود نفس است ، اشتداد مىپذيرد به اين طريق كه مرتبهء عالى ( از عقول و نفوس از طريق مرتبهء عقليّه كه فوق مرتبهء وجود نفس است ) با نفس انسانى در رابطهء نزديكى بوده به آن اضافه مىشود ( و در نتيجه ، وجود نفس را قوىتر و شديدتر مىسازد ) . و اضافه مرتبهء عالى فوق نفس بر نفس شرط افاضهء مرتبه‌اى است كه فوق همهء مراتب قرار دارد ( پس مرتبهء عقلى ، فوق همهء مراتب ، توسّط مرتبهء عالى فوق نفس يا نفس در رابطه نزديكى قرار داشته ، وجود نفس را قوىتر و شديدتر مىسازد ) . بطور خلاصه نوع ( و سنخ ) « مادّه بودن نفس » ، براى صور مجرّد معقول ، غير مادّيتى است كه در عالم اجسام ، وجود دارد زيرا خواصّ مادهء جسمانى ، ( از قبيل قابليّت انقسام و تجزيه‌پذيرى و . . . ) در « مادّه بودن نفس براى صور مجرّد معقول » موجود نيست .

نقض ديگرى در اثبات مادّه براى جسم :

و نيز دليل اثبات ( هيولى از طريق مغايرت قوّه و فعل ) به خود « مادّه » نقض شده است ، زيرا خود « مادّه » ، جوهر موجود بالفعل مىباشد و براى آن ، قوّهء قبول اشياء هست پس لازم مىآيد كه خودش ، مركّب باشد از « صورتى » كه با آن ، فعليّت پيدا كند و از مادّه‌اى كه با آن ، بالقوّه است و نقل كلام به مادّهء مادّه مىنمائيم و همين‌طور نقل ادامه پيدا كرده ، تسلسل مىيابد ( و بديهى است كه تسلسل ، محال است ) . و از اين‌جا روشن مىشود كه اشتمال جسم بر قوّه و فعل ، مستلزم مركّب بودن آن ،