مىدهد ) در خارج ، بوجود واحدى بنام « وجود نوع » ( انسان ) تحقق پيدا مىكند .
زيرا حمل بين هريك از اين اجزاء ( مثل ناطق و حيوان ) و بين نوع ( مثل انسان ) به نحو « حمل اوّلى » است و نوع ( مثل انسان ) به وجود واحد ، موجود است امّا در ذهن ، بين آنها ( يعنى بين اجزاء مثل ناطق و حيوان در حدّ انسان ) تغاير به نحو ابهام ( در جنس مثل حيوان كه جزء اعمّ است ) و تحصّل ( در فصل مثل ناطق كه جزء اخصّ است ) وجود دارد .
و از اينجا است كه هريك از جنس و فصل نسبت به ديگرى از قبيل عرضى است چنان كه گذشت ( كه جنس مثل حيوان در حدّ انسان نسبت به فصل مثل ناطق از قبيل عرض عام ، و فصل ، نسبت به جنس مثل حيوان از قبيل عرض خاصّ است ) .
و نيز از اينجا است كه فلاسفه ذكر كردهاند كه در « مركّبات حقيقيّه » يعنى در « انواع مادّى » بعضى از اجزاء آن از قبيل مادّه به بعض ديگر از قبيل صورت نيازمند هستند تا باهم مرتبط بوده و حقيقت واحدى ، تشكيل دهند و اين مسأله را از جمله ضروريّات ، شمردهاند .
و مركّب حقيقى از غير حقيقى به « وحدت حقيقّيه » ، ممتاز مىشود به اين بيان كه از تألّف اجزاء و تركيب آنها ، ( و به جهت ارتباط آنها با يكديگر ) امر ديگرى و رأى اجزاء آن ، پيدا مىشود كه اثر جديد خاصّى دارد كه غير از آثار اجزاء مىباشد .
اين ، مثل مركبّات اعتبارى نيست كه وراى اجزاء خود ، اثرى خاصّ ، بر خود مركّب ( مجموع من حيث المجموع ) ، ثابت نيست مثل سپاه ( عسكر ) كه از مجموع افراد ، مركّب است و مثل خانه كه مركّب از آجر و گچ ( و غير اين دو از مصالح و موّاد اوليّه ساختمان ) مىباشد .
و از اينرو ، قول به اينكه تركيب بين « مادّه » و « صورت » ، به نحو « تركيب اتّحادى » است نه « انضمامى » قوّت پيدا كرده و قول راجح مىباشد چنان كه تفصيل آن خواهد آمد .
اقسام ماهيّت نوعى به ملاحظهء افراد :
ماهيّات نوعى ، دو قسم است :
1 - برخى از آنها ، داراى افراد كثيرى هستند مثل انواعى كه تعلّق ، به مادّه دارند مثل عنصر و انسان و . . .