و با اين ، منافاتى ندارد كه نفس مجرّد ، براى مادّه نيز وجود دارد ( و با آن در رابطه است ) زيرا تعلّق و وابستگى ( بين نفس مجرّد و مادّه ) تنها در مقام فعل است نه ذات پس نفس مجرّد ، در مقام فعل و انجام كارى ، مادّى است ( يعنى نفس ، فعل خارجى خود را ، توسّط مادّه و در عالم مادّيات ، انجام مىدهد ) ولى از حيث ذات ، وابسته به مادّه ، نيست .
اين نظر ، بنابراين قول است كه نفس ، از حيث « حدوث و بقاء » روحانى است ( نه جسمانى ) چنان كه فلاسفهء مشّاء به آن قائل هستند . ( پس نفس از حيث ذات و حدوث مستقلّ و وابسته به مادّه نيست گرچه در مقام فعل نيازمند مادّه است ) .
و اما بنابراين قول كه نفس ، به لحاظ حدوث ، جسمانى است ( يعنى از مادّه و همراه مادّه پيدا شده و حادث گرديده است ) و به لحاظ بقاء ، روحانى است ( يعنى بعد از مرگ و جدائى از بدن باز موجود مجرّد بوده ، بقاء دارد ) در اين صورت نفس در ابتداء پيدايش به ملاحظهء ذاتش ( فى ذاتها ) مجرّد ( از مادّه ) است و امّا از لحاظ فعليش متعلّق به مادّه است ، سپس بعد از مفارقت از بدن ، در فعل خود نيز حالت تجرّد پيدا مىكند .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 288
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص٢٨٨