وجودى جنس است كه از ناحيهء علّتش كه همان فصل است ، پيدا مىشود و علّت ، تقّدم وجودى بر معلول خويش ، دارد پس تخصّص به فصل ( يعنى علّت جنس ) پيدا مىشود .
فصل با اين تخصّص ، جنس فاقد آن را ، داراى صلاحيّت تقسيم به انواع متعدّد مىسازد و مانعى نيست كه فصول متعدّد براى يك ماهيّت جنسى ، به جهت ضعف وحدتش ، عليّت داشته باشد .
اشكال
تحصلّى كه جنس ، به واسطهء آن ، داخل در ( عالم ) وجود ، مىشود تحصّل قائم به وجود فرد است پس تا ما دامى كه ، جنس ، متلبّس به وجود خارجى نشده ، تامّ نبوده و براى آن شأنى از شؤون وجودى ، نيست پس علّت بشمار آوردن فصل براى جنس ، چه معنائى دارد ؟
پاسخ
مراد به تحصّل جنس به فصل ، ثبوت عقلى براى جنس و ايجاد ماهيّت تامّ نوعى براى آن مىباشد .
و آنچه را كه جنس با تحقق خود در ضمن فرد بدست مىآورد همان تحقّق ماهيّت تامّه ، تحقّقى كه آثار خارجيه بر آن ، مترتّب مىشود .
پس آنچه را كه فصل بر ماهيّت مبهم جنسى ، اعطا مىكند ، همان تحصّل است و بودن آن ماهيّت ، يك نوع تامّ .
و آنچه را كه وجود فردى به جنس ، اعطا مىكند ، تحصّل ماهيّت تامّه و برگرداندن آن ، به صورت حقيقت خارجى كه آثار خارج بر آن مترتّب مىشود .
نتايج مباحث گذشته :
[ 1 . جنس ، همان نوع است امّا به نحو ابهام و . . . ]
1 - جنس ، همان نوع است امّا به نحو ابهام و فصل ، همان نوع است اما بعنوان محصّل و نوع ، ماهيّت تامّه است با قطعنظر از ابهام و تحصّل .
[ 2 . حمل جنس و فصل بر يكديگر به نحو حمل اوّلى ]
2 - هريك از جنس و فصل بر نوع ، حمل مىشود به نحو « حمل اوّلى » و اما نسبت بين جنس و فصل به ملاحظهء خودشان ، جنس نسبت به فصل ، از قبيل « عرض عامّ » است و