تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
نياز به انضمام فصل مختصّ بيكى از اين انواع را دارد تا به سبب اين فصل مختّص ، ماهيّت غير محصّل ( مثل حيوان ) ، عنوان ماهيّت تامّه را پيدا كرده ، به صورت يك نوع از انواع حيوانات درآيد مثل اينكه فصل انسان كه ناطق است منضّم به حيوان شده تا حيوان ناطق كه نوع انسان است پديد آيد . ذاتى مشترك مثل حيوان كه در معناى انسان بعنوان ذاتى مشترك اخذ شده است ، بنام « جنس » و محصّل آن را « فصل » مىنامند . اين دو اعتبار در جزء مشترك يعنى ملاحظهء جزء مشترك « به شرط لا » و « لا به شرط » در جزء مختّص ( يعنى فصل ) ، نيز جارى مىشوند پس جزء مختّص باعتبار اولّى يعنى به شرط لا ، نسبت بجزء ديگر مقارن ( يعنى جنس مثل حيوان ) بنام « صورت » و نسبت به مجموع « جنس و فصل » ( حيوان ناطق ) « علّت صورى » ناميده مىشود و بر هيچ يك از اين دو نيز ( يعنى حيوان و حيوان ناطق ) حمل نمىشود . ( پس ناطق به اعتبار « به شرط لا » نه بر حيوان حمل مىشود و نه بر حيوان ناطق ) و اما ( جزء مختص يعنى ناطق ) باعتبار دوّمى ( يعنى لا به شرط ) فصل محصّل جنس و متمّم نوع بوده و بر نوع به نحو « حمل اوّلى » حمل مىشود ( مثلا گفته مىشود انسان ، ناطق است ) . خلاصه كلام اينكه ، جزء اعمّ در ماهيّات يعنى جنس ، به حسب تحليل عقلى ، متقوّم به جزء اخصّ يعنى فصل مىباشد . صدر المتألّهين شيرازى ( ره ) در كيفيّت تقوّم جنس به فصل در اسفار چنين مىنويسد : « تقوّم جنس ، به فصل به حسب خارج ، نيست زيرا جنس و فصل در ظرف وجود خارجى ، باهم متحدّند و بديهى است كه دو شىء متّحدّ در ظرف وجود ، امكان ندارد يكى از آن دو از لحاظ وجود ، متقوّم به ديگرى باشد بلكه اين تقوّم ، تنها به حسب تحليل عقلى است يعنى عقل در مقام تحليل ماهيّت نوع ، آن را به دو جزء عقلى ( جنس و فصل ) تحليل كرده ، حكم ، به علّت بودن يكى بر ديگرى مىنمايد . زيرا بديهى است بعضى از اجزاء يك ماهيّت ( مثل جنس ) نياز به بعض ديگر ( مثل