تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
فصل ) دارد مسلما « علّت » و « محتاج اليه » جزء فصل نمىباشد براى اينكه ، محال است كه « جزء جنس » علّت وجود « جزء فصلى » باشد زيرا لازم مىآيد كه فصول متقابل ، همه لازم « جزء جنس » بوده و در نتيجه ، شىء واحد ( در عين وحدت ) ، مختلف و متقابل باشند و اين ، ممتنع است . پس ، تنها باقى ماند ( اين احتمال كه ) جزء فصلى ( مثل ناطق حامل چند خاصيّت باشد بقرار ذيل : ) 1 - علّت وجود ، جزء ماهيّت يعنى جنس باشد . 2 - مقسّم طبيعت جنسيّة مطلقه باشد ( مثلا ناطق ، حيوان را كه جنس بين انواع حيوانات است به حيوان ناطق و غير ناطق تقسيم مىكند . ) 3 - فصل ، علّت آن مقدار از جنس كه حصّهء نوع خود هست ، باشد . 4 - فصل ( مثل ناطق ) جزئى از مجموعهء حاصل از جنس و فصل ( يعنى حيوان ناطق ) بوده ، نوعش ( يعنى انسان ) بوسيلهء اين فصل ( يعنى ناطق ) از ساير انواع ( حيوانات ) تميز داده مىشود انتهى . « 1 »

[ دو اشكال و دو پاسخ در تقوم جنس به فصل ]

اشكال

فصل اگر علّت مطلق جنس ( خواه در حصّهء موجود نوعش يا غير آن ) باشد ، ديگر نمىتواند مقسّم آن ، باشد و اگر علّت حصّه‌اى از جنس كه در نوعش بوده و مختصّ به آن است ، باشد پس قبلا بايد ، تخصصّ را در فصل فرض كرده ، تا فصل ، علّت حصّه‌اى از جنس باشد و لكن فرض تخصّص ، به عينه ، همان دخول در ظرف وجود است كه در اين صورت ، ديگر ، نياز بعلّت ، ندارد .

پاسخ

خصوصيّتى كه جنس مبهم با آن ، حصّهء مخصوص نوع ، مىشود ، از شؤون تحصّل
هامش
( 1 ) - اسفار ج 2 ص 29 - 30