تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
بالذّات است نيست پس در اين صورت چه معنائى دارد عدم قدرت بر تعقّل آن ؟

پاسخ

مراد به « ممتنع بالذّات » اين است كه براى آن حقيقت عينى وجود ندارد تا متعلّق علم واقع شود حتى آنچه را كه ما به عنوان « ممتنع بالذّات » فرض كرده و بر آن حكم به ممتنع بالذّات مىكنيم اين ، بنحو « حمل اوّلى » حكم به امتناع مىشود و امّا به « حمل شايع » تنها صورت علميّه بوده ، موجود ممكنى است ( نه ممتنع بالذّات ) . اين پاسخ ، نظير پاسخى است كه در دفع تناقض در اين قول ما : « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » يعنى « معدوم مطلق مخبر عنه واقع نمىشود يعنى « از آن ، اخبار صحيح نيست » گفته مىشود . وجه تناقض اين است كه اين قول يعنى دلالت بر نفى اخبار از معدوم مطلق به عينه اخبار از معدوم مطلق است . در دفع اين تناقض اين گونه پاسخ داده مىشود كه جايز نبودن اخبار از معدوم مطلق ، به حمل شايع است زيرا براى معدوم مطلق شيئيّتى و تحقّقى نيست تا از آن خبر داده شود و لكن منافاتى با اين ندارد اگر بگوئيم اين ، به عينه اخبار از معدوم مطلق است به حمل اوّلى كه موجود ممكنى بوده ، در ظرف ذهن موجود مىباشد .

اشكال و پاسخ آن

آنچه كه گفته شد كه بين « ممتنع بالذّات » جز تقارن ( وجودى ) و مصاحبت اتّفاقى نيست ممنوع است . زيرا يك سلسله از معانى كه عقل امتناع آنها را بر واجب بالذّات ثابت مىكند از قبيل شريك داشتن و داراى ماهيّت و تركيب بودن و نظائر اينها لازم است كه اينها صفاتى باشند كه ثبوت آنها بر « واجب الوجود بالذّات » محال و ممتنع است ( و مسلّما اين معانى ممتنع بالذّات هستند ) .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 234 | الشيخ حسين الحقاني