ممتنع بالذّات اگر ممتنع بالغير شود به اين معنا است كه ديگر ذات ممتنع ، اقتضاى امتناع را ندارد و اين امتناع از غير و از ناحيهء غير پيدا شده است و اين با ممتنع بالذّات بودن منافات دارد ) . همانطور كه ممكن نيست براى شىء واحد ، دو وجوب بالذّات و بالغير « 1 » باشند .
از اينجا روشن مىشود كه آنچه از وجوب و امتناع متّصف ، به بالغير باشد هر دو از قبيل ممكن بالذّات است .
و نيز ( روشن مىشود كه ) چيزى كه مستلزم ممتنع بالذّات است از آن جهت كه مستلزم ممتنع بالذّات هست ناگريز ممتنع مىباشد گرچه ممكن است شىء مستلزم ممتنع بالذّات ، جهت ديگر امكانى را داشته باشد و لكن استلزام براى ممتنع ، جزء از جهت ( وصف ) امتناع ( كه ممتنع آن را دارد ) نيست .
مثلا غير متناهى بودن ابعاد جسم « 2 » ، مستلزم ممتنع بالذّاتى مىباشد كه آن عبارت از اينكه محصور ( در عين محصور بودن ) غير محصور باشد و برگشت آن به اين است كه شىء در حالى كه عين خودش مىباشد غير خودش باشد ( و اين ، ممتنع بالذّات و محال مىباشد ) .
پس يكى از اين دو ( يعنى غير محصور بودن محصور ) محال بالذّات است و ديگرى ( يعنى غير متناهى بودن ابعاد جسم ) محال بالغير است ( يعنى محال است براى اينكه مستلزم غير محصور بودن محصور مىباشد ) پس در اين صورت غير متناهى بودن ابعاد جسم لا محاله از قبيل ممكن است البتّه نه به اعتبار رابطه و علاقه آن با ممتنع بالذّات بلكه به اعتبار ديگرى ( مثل ملاحظهء ذات او به تنهائى بدون علّتش ) .
و اين درست مثل مستلزم بودن يكى شىء واجب بالذّات را مىماند كه قبلا آن را دانستى زيرا اين استلزام ، از جهت ماهيّت امكانى آن شىء نيست بلكه از جهت وجوبى است
هامش
( 1 ) - به ج 4 ص 23 اسفار و طبيعيّات شفا فن اوّل مقالهء سوّم فصل 7 مراجعه گردد . ( شارح )
( 2 ) - براى توضيح بيشتر به اين دو كتاب مراجعه كنيد : اسفار ج 4 ص 23 - طبيعيّات شفا فن اوّل مقالهء سوّم فصل 7 . ( شارح )