( يعنى خداوند هم امكانى ندارد و هم حالت منتظره در تحقّق فعليّت و كمال براى ذات واجب الوجود ندارد امّا اوّلى از خواصّ واجب بالذّات مىباشد ولى حالت دوّمى از توابع و نتايج حالت اوّلى بوده ، خودش مستقيما از خواصّ واجب بالذّات محسوب نمىشود ) براى اينكه مفارقات نورى نيز ( مثل مجرّدات غير مادّى از قبيل عقول و نفوس و . . . ) به عدم وجود حالت منتظره متّصف مىشوند زيرا اگر در موجود مفارق ، امكان حالت منتظرهء كمالى محقّق باشد لازم مىآيد كه امكان استعدادى براى او باشد و نيز مستلزم انفعال موجود مفارق از عالم حركت و اوضاع مادّى جرمى بوده و اين ، موجب تجسّم موجود مفارق و كدر بودن آن مىشود .
و اين ، بر خلاف مفروض است زيرا ما مفارقت را مجرّدات نورى مىدانيم « 1 » انتهى .
حاصل دليل ادّعائى بالا ( يعنى اينكه ذات واجب بالذّات هيچ حالت امكانى در صفات و كمالات خود ندارد ) اين است كه براى واجب بالذّات كه از داشتن ماهيّت منزّه است اگر نسبت به يك وصف كمالى از اوصاف كمالى وجودى جهت امكانى وجود داشته باشد معلوم مىشود كه ذات واجب در ذات خويش ، فاقد آن كمال بوده و عدم آن در ذات واجب مستقرّ است « 2 » .
پس ذات واجب مركّب از وجود و عدم مىباشد و لازمهء آن تركّب ذات و لازمهء تركبّ نياز واجب به اجزاى ذاتى خويش و لازمهء نياز ، ممكن بودن واجب بالذّات است و اين خلاف مفروض مىباشد .
[ چند دليل بر اثبات مطلب بالا ]
دليل ديگر اينكه اگر ذات واجب بالذّات در وجوب صفات كماليّهاى كه ممكن است ذات واجب به آنها متّصف شود كافى نباشد همانا ذات واجب در اين مورد به غير نيازمند است .
حال اگر ذات واجب بالذّات را فى نفسها يعنى با قطع نظر از غير ، وجودا و عدما اعتبار كنيم :
يا اينكه ذات واجب باوجوداين صفات كمالى ممكن ، واجب بالذّات بودن خود را حفظ مىكند پس در اين صورت عليّت غير لغو است و حال آنكه غير ، علّت فرض شده بود .
يا اينكه واجب بالذّات با فقدان اين صفات و عدم آنها واجب بالذّات است و اين نيز
هامش
( 1 و 2 ) براى توضيح بيشتر اين دليل به اسفار ج 1 ص 123 - نجاة تأليف شيخ الرئيس بو على سينا ص 228 - مطارحات ص 40 مراجعه نمائيد . ( شارح )