اعتراض
چرا جايز نيست ماهيّت واجب الوجود بالذّات علّتى باشد كه وجود را اقتضاء مىكند ؟ در حالى كه ماهيّت ، تقدّم ماهوى بر وجود دارد همچنانكه اجزاى ماهيّت كه علل قوام ماهيّت مىباشند بر آن ، تقدّم ماهوى دارند نه تقدّم وجودى ( پس دليل ذكر شده ، صحيح نيست زيرا اشكال لزوم تقدّم شئ بر خودش و نيز اشكال تسلسل براساس تقدّم ماهيّت بر وجود به نحو تقدّم وجودى لازم مىآيد نه بنابر تقدّم ماهوى ) .
دفع اعتراض
اين اعتراض مردود است به اين ترتيب كه بديهى است كه معلول در نحوهء وجودش متوقّف بر وجود علّتش مىباشد و در نتيجهء علّت در نحوه ( و ظرف ) ثبوت معلول ، بر معلول خود تقدّم دارد منتهى نحوهء ثبوت علّت از نحوهء معلول ، شديدتر است .
حال اگر ثبوت معلول ثبوت خارجى باشد ( يعنى معلول در ظرف خارج موجود باشد تقدّم علّت بر معلول نيز خارجى خواهد بود ( يعنى در ظرف ذهن اين تقدّم ثبوت دارد ) و از آنجا كه نحوهء وجود « واجب الوجود لذاته » وجود حقيقى و خارجى است و ( اگر فرض كنيم ) براى اين وجود ، ماهيّتى است كه آن ، علّت وجودش مىباشد لازم است كه اين ماهيّت بر وجود متقدّم باشد در وجود خارجى نه در ثبوت ماهوى بنابراين ، محذور ( به اينكه اگر خداوند داراى ماهيّتى باشد غير از وجودش اشكال دور يا تسلسل لازم مىآيد ) هنوز به حال خود باقى است .
دليل سوّم [ و اعتراض و پاسخ آن ]
عقل ( سليم ) تجويز مىكند كه براى هر ماهيّتى به ملاحظهء ذاتش علاوه بر افراد موجود ، افراد ديگر غير متناهى ممكن است وجود داشته باشد پس آنچه از افراد هنوز متحقّق
هامش
- كه اين وجودها بالاخره به يك وجود اصيل قائم بذات و واجب بالذّات منتهى نشود و اين نيز نزد فلاسفه محال است ( شارح )