تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
ثمّ نقله الحكماء الى خصوص سلب الضرورة من الجانبين و سمّوه « امكانا خاصّا و خاصيّا » و سمّوا ما عند العامّة « امكانا عامّا و عاميّا » .

3 - 9 : امكان اخص

گاهى امكان به‌معناى سلب ضرورت ذاتى و وصفى و وقتى به كار مىرود ؛ محمول هنگامى به اين معنا براى موضوع ممكن است كه نه ضرورى باشد براى ذات موضوع و نه وصف يا وقت و حالى را براى موضوع در نظر گرفته‌ايم كه آن وصف موجب ضرورت محمول براى موضوع باشد يا در آن وقت يا حال محمول براى موضوع ضرورت يابد . امكان به اين معنا از امكان خاص ، يعنى سلب الضرورتين ، اخصّ است ، مثل « الانسان كاتب بالامكان . » در اين قضيه ما ماهيت انسان را بدون اخذ هيچ شرط و قيدى يا تعيين حال و وقتى با كتابت مىسنجيم ، مىبينيم متصف به هيچيك از ضرورات ذاتى و وصفى و وقتى نشده است . متصف به ضرورت ذاتى نمىشود ، روشن است . متصف به ضرورت وصفى و وقتى نمىشود ، چون ما وصف خاص يا وقت خاصى را كه موجب ضرورت محمول براى موضوع شود در قضيه لحاظ نكرده‌ايم . پس قضيه ممكن است به امكان اخص : و ربما اطلق « الامكان » و اريد به سلب الضرورات الذاتيّة و الوصفيّة و الوقتيّة و هو اخصّ من الامكان الخاصّ و لذا يسمّى « الامكان الاخصّ » ، نحو « الانسان كاتب بالامكان . » فالماهيّة الانسانيّة لا تستوجب الكتابة لا لذاتها و لا لوصف و لا في وقت مأخوذين في القضيّة .

4 - 9 : امكان استقبالى

قبل از توضيح امكان استقبالى بايد دربارهء « ضرورت به شرط محمول » توضيح دهيم . در ضرورت ذاتى ، محمول را با ذات موضوع مىسنجيديم و مىديديم ضرورت دارد . در ضرورت وصفى ، محمول را با موضوع به شرط دارا بودن وصف خاصى مىسنجيديم و مىديديم ضرورت دارد و در ضرورت وقتى محمول را با موضوع در وقت و حال خاصى مىسنجيديم و مىديديم ضرورت دارد . در ضرورت به شرط محمول محمول را با موضوع با اين قيد كه واجد محمول است مىسنجيم . در اين حالت ، هميشه قضيه ضرورى است ؛ مثلا ،