نتيجه : وجود و امكان نيز مطابق خارجى دارند ، هردو در خارج موجودند :
و انّ الوجوب و الامكان امران وجوديّان لمطابقة القضايا الموجّهة بهما بما انّها موجّهة بهما للخارج مطابقة تامّة ، فهما موجودان فى الخارج .
اينكه امتناع امرى است عدمى احتياج به برهان ندارد . واضح است كه امر معدوم به امتناع متصف مىشود و امر معدوم نمىتواند صفت وجودى داشته باشد ، ممكن نيست وصف امرى وجودى و موجود در خارج باشد و موصوف معدوم باشد . هرموصوفى ضرورتا در مرتبهء قبل از وصف موجود است ، لهذا اگر موصوف امرى عدمى است وصف آن نيز ضرورتا عدمى است :
و امّا الامتناع فهو امر عدمى .
3 - 7 : وجوب و امكان دو معقول ثانى فلسفى
در 3 - 7 ، گفته شد كه وجوب و امكان مطابق خارجى دارند ؛ يعنى ، هردو در خارج موجودند ولى موجود بودن در خارج و مطابق خارجى داشتن به دو نحو متصور است : يكى اينكه شىء موجود در خارج وجودى خاص به خود داشته باشد و ديگر اينكه باوجود شىء ديگرى موجود باشد ؛ به عبارت ديگر ، وقتى مىگوئيم كه شيئى مطابق خارجى دارد ، گاهى مطابق خارجى آن غير از مطابق خارجى ساير اشيا است ؛ يعنى ، مطابق خاص به خود دارد و گاهى مطابق خارجى شىء ديگرى به اعتبارى مطابق اين نيز هست . به تعبيرى كه قبلا داشتيم ، در حالت اول عروض و اتصاف هردو خارجى است و در حالت دوم عروض ذهنى است و اتصاف خارجى .
در هرحال ، اشياء از نوع اول را « ماهيات » يا « معقولات اولى » مىگويند و اشياء از نوع دوم را « اعتباريات » يا « معقولات ثانيه فلسفى » مىنامند . وجوب و امكان از معقولات ثانيه فلسفى هستند نه از ماهيات . بنابراين ، اگر مىگوئيم كه مطابق خارجى دارند و در خارج موجودند ، به اين معنا نيست كه باوجود منحاز مستقل موجودند ، به اين معناست كه باوجود شىء ديگرى ، يعنى باوجود موصوفشان ، موجودند ، همان واقعيتى كه مصداق و مطابق موصوف آنهاست به اعتبارى مصداق و مطابق خود اينها نيز هست . در اينباره ، در فصل اوّل / 3 - 7 ، توضيح كافى داده شد و نياز به توضيح مجدد نيست :
فهما [ اى الوجوب و الامكان ] موجودان فى الخارج لكن بوجود موضوعهما