« عدم » كه در موضوع اخذ شدهاند موضوع و موصوف حقيقى ضرورتاند . دليل اين ادعا مبتنى بر دو مقدمه زير است :
مقدمهء اوّل : در ضرورت لاحق « ماهيت » تمام موضوع نيست ، بلكه جزء موضوع است .
چنان كه دانستيم در ضرورت به شرط محمول خود ماهيت به تنهائى موضوع وجود و عدم و در نتيجه به تنهائى موصوف ضرورت نيست ، بلكه « ماهيت موجود » يا « ماهيت معدوم » موضوع است . پس ماهيت جزئى از موضوع است و جزء ديگرش وجود يا عدم و يا موجود يا معدوم است : « ماهيت موجود موجود است بالضرورة » و « ماهيت معدوم معدوم است بالضرورة . »
مقدمهء دوم : جزء ديگر موضوع موضوع حقيقى قضيه و موصوف واقعى ضرورت است .
همانطور كه ديده مىشود ، در دو قضيهء اخير ، اگر از موضوع قضيه اول « موجود » و از موضوع قضيه دوم « معدوم » را حذف كنيم ، ديگر جهت قضيه ضرورت نخواهد بود ، بلكه امكان است ؛ در صورتى كه با حذف جزء اول ، يعنى ماهيت ، جهت قضيه تغيير نخواهد كرد .
پس ضرورت در دو قضيهء فوق دائر مدار جزء دوم موضوع ، يعنى « موجود » و « معدوم » است .
بنابراين ، موضوع حقيقى قضيه و موصوف واقعى ضرورت همان موجود و معدوم است .
نتيجه : جزء اول موضوع ، يعنى ماهيت ، موضوع حقيقى قضيه و موصوف واقعى ضرورت نيست . ماهيت موضوع بالعرض قضيه و موصوف بالعرض « ضرورت به شرط محمول » است .
جواب : مستشكل موضوع قضيه را « ماهيت موجود » يا « ماهيت معدوم » قرار داده است .
يعنى موضوع مركب از دو جزء است : مفهوم ماهوى و مفهوم موجود يا معدوم ولى به نظر بسيارى از حكما موضوع قضيه مركب نيست ، موضوع آن همان مفهوم ماهوى است و مفهوم موجود يا معدوم خارج از موضوع و شرط آن است نه داخل موضوع و جزء آن . ماهيت موجود است بالضرورة منتها به شرط وجود و ماهيت معدوم است بالضرورة منتها به شرط عدم . پس وجود و عدم دو شرط هستند كه تحقق آنها موجب مىشود ماهيت خودش متصف به ضرورت وجود يا ضرورت عدم بشود .
2 - 8 : برهان كتاب بر بالغير بودن وجوب سابق و لاحق
اكنون به برهانى بپردازيم كه در كتاب اقامه شده است . اين برهان مبتنى بر مقدمات زير است :
مقدمهء اوّل : وجوب سابق و لا حق منتزع از وجود ماهيتاند .