تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
و مفهومى را كه با لفظ مبدأ اشتقاق از آن تعبير مىكنيم « صفت » يا « وصف » مىگويند . پس مفهومى كه لفظ « عالم » بر آن دلالت مىكند اسم است و مفهومى كه لفظ « علم » بر آن دالّ است وصف يا صفت است . همچنين قادر ، واحد ، موجود و امثال آنها اسم‌اند و قدرت ، وحدت ، وجود و امثال آنها صفت‌اند . اينكه فرق اسم و صفت چيست باز مىگردد به اينكه فرق مشتق و مبدأ اشتقاق چيست . اگر گفتيم تفاوت مشتق و مبدأ اشتقاق به اعتبار به شرط لائى و لابشرطى است ، در اينجا نيز بايد بگوييم تفاوت اسم و صفت به اعتبار است ؛ يعنى ، اسم و صفت يك مفهوم‌اند ، منتها اگر اين مفهوم لابشرط اخذ شود اسم است و اگر به شرط لا اخذ شود صفت است . پس مفهومى كه با لفظ « عالم » از آن تعبير مىكنيم همان مفهومى است كه با لفظ « علم » از آن تعبير مىكنيم ، با اين فرق كه در حالت اوّل لابشرط اخذ شده است و در حالت دوم به شرط لا ؛ و اگر گفتيم تفاوت مشتق و مبدأ اشتقاق به اعتبار و عدم اعتبار ذات است : در مبدأ ذات اعتبار نشده ولى در مشتق اعتبار شده ، در اينجا نيز بايد بگوييم كه تفاوت اسم و صفت به اعتبار يا عدم اعتبار ذات است : مفهومى كه لفظ « عالم » دالّ بر آن است عبارت است از « ذات داراى علم » ، « 1 » بر خلاف مفهومى كه لفظ « علم » دالّ بر آن است ، در اين مفهوم ذات اعتبار نشده است . نكتهء در خور ذكر اينكه در فلسفه اغلب واژه « صفت » يا « وصف » در معنائى اعم به كار مىرود ، به‌طورى كه به « اسم » نيز « صفت » يا « وصف » مىگويند ؛ يعنى ، هم به مفهوم « علم » « صفت » مىگويند هم به مفهوم « عالم » ، هم قدرت را از صفات به شمار مىآورند هم قادر را . در هرحال ، جهت روشنتر بودن بحث ، ما از اين پس در اين فصل صفت يا وصف را به همان معناى اخص - در مقابل اسم - به كار مىبريم . نكتهء ديگر اينكه وصف به هرمعنائى به كار رود ، چه اخص و چه اعم ، و نيز تفاوت آن با اسم هرچه باشد ، چه به اعتبار باشد چه به بساطت و تركب ، مستلزم زيادت آن بر موصوف نيست ؛ يعنى ، لازم نيست حتما وجود صفت در خارج غير از وجود موصوف باشد ؛ ممكن است وصف و موصوف در خارج داراى مصداق واحد باشند و ممكن است هريك مصداق و وجود جداگانه داشته باشند ، پس خود وصف مقتضى زيادت آن بر ذات نيست .
هامش
( 1 ) . بايد توجه داشت كه تركب مفهوم مشتق مستلزم تركب مصداق آن نيست . هرچند مفهوم عالم مركب است از دو مفهوم اسمى « ذات » و « علم » و مفهوم حرفى « دارا » ، مصداق آن لزوما مركب نيست ، بلكه ممكن است امر واحد بسيطى مصداق اين واژه مركب باشد ، ر . ك . مرحلهء اول / فصل دوم / 2 - 2 - 1 - 4 . ( همين شرح ، چ 1 ، ج 1 ، ص 67 و 68 . )