تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
وجود شود هم به عدم ؛ هم مىتواند موجود باشد هم معدوم ، انسان موجود انسان است ، همچنانكه انسان معدوم هم انسان است . و همچنين است ذهنى و خارجى . انسان هم مىتواند در ذهن باشد هم در خارج ؛ انسان موجود در ذهن انسان است ، چنان كه انسان موجود در خارج نيز انسان است ، انسان نسبت به اين‌دو لابشرط است و هكذا نسبت به علت و معلول ، وحدت و كثرت ، بالقوه و بالفعل ، حادث و قديم ، سفيد و غير سفيد و غيرها . اين خصوصيت لابشرطى ويژگى بارز ماهيت است و ، همان‌طور كه ديديم ، ريشهء آن در مقام و مرتبهء ذات است . اين خصوصيت كه ماهيت مرتبهء ذات در مقابل مرتبهء واقع دارد موجب مىشود كه بتوان آن را بريده از همهء اغيار اعتبار كرد ، بما هى هى و قطع نظر از غير ملاحظه‌اش نمود . به عبارت ديگر ، ماهيت بريده از هرغير خودش است ، باز حقيقت و ذاتش دست نخورده است . اصلا ماهيت خود به خود بريده از اغيار است « 1 » و همين بريدگى موجب مىشود كه ماهيت خودبخود با هيچ غيرى جز ذات و ذاتيات و لوازم ذات مرتبط نباشد ؛ خود به خود ايجاب نكند حمل هيچ محمولى را بر خود ، مگر حمل ذات و ذاتيات را در مقام ذات و حمل لوازم ذات را در مقام واقع ؛ پس خودبخود با ساير محمولات و اوصاف بىارتباط است ؛ طبعا خودبخود نه اقتضا دارد حمل آنها را بر خود ، تا نتوان نقايضشان را بر آن حمل كرد ، و نه اقتضا دارد سلب آنها را از خود ، تا حمل نقايضشان بر آن واجب باشد . خود به خود نسبت به اينها و نقايضشان لااقتضاست ، لابشرط است ، نسبتش به آنها امكان است نه ضرورت . از اين رو ، براى اتصافش به اين اوصاف و محمولات يا نقائض آنها ، حتما بايد غيرى با ماهيت اعتبار شود . اين اعتبار غير است كه او را مرتبط و وابسته با اين اوصاف مىكند . از آنچه گفته شد نتيجه مىشود كه اگر چيزى عين واقعيت خارج بود ، حيثيت ذاتى در مقابل حيثيت واقع نداشت ، چنين چيزى ويژگى لابشرطى ، كه فوقا توضيح داده شد ، ندارد . چنين امرى اگر موجود است ، عين موجوديت است و به هيچ‌وجه قابل اتصاف به عدم نيست ؛ اگر علت چيزى است ، عين عليت است نسبت به آن و هرگز نمىتوان اين وصف را از آن سلب كرد ؛ اگر خارجى است ، عين خارجيت است و محال است ذهنى شود و خلاصه هر ويژگى كه دارد لاينفك از آن است ؛ هرگز نمىتواند به نقيضش متصف شود . چنين امرى اگر به چيزى وابسته است ، اين وابستگى عين واقعيت آن است و هيچ غيرى نمىتواند آن را مستقل
هامش
( 1 ) . به همين دليل مىگويند ماهيات مثار كثرت‌اند .