تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
اسمى نبوده غيرمستقل‌اند ، انسان از آن جهت كه حيوان ناطق است عين حيوان و عين ناطق است و از اين جهت حيوان و ناطق مفهوم ديگرى در قبال مفهوم انسان به حساب نمىآيند . مثال روشنتر براى مفاهيم مستقل كه از ابهام فوق نيز خالى است مفاهيم بسيط هستند ، مانند مفهوم وجود ، عدم ، احتياج ، عليت ، معلوليت ، ضرورت ، امكان و مانند آنها . در مقابل ، مفاهيم حرفى مفاهيمى هستند كه نمىتوان آنها را بتنهايى تصور كرد و دقيقتر بگوييم مفاهيمى هستند كه در مفهوميت مستقل نيستند ، مانند مفهومى كه از لفظ « از » و « بر » ، « براى » هنگام به‌كار رفتن در يك جمله به ذهن خطور مىكند . براى روشنتر شدن مطلب ، مىگوييم همان‌طور كه به نظر صدر المتألهين وجود خارجى معلول چيزى جز ارتباط و اضافهء به‌وجود علت نيست ، در مفاهيم حرفى نيز مفهوميت و حاكويت اين مفاهيم عين ارتباط و اضافه به مفهوميت و حاكويت مفاهيم اسمى است . مفهوم اسمى خودبخود و بتنهايى حاكى از خارج از خود است ولى مفهوم حرفى بدون معناى اسمى حاكى از چيزى نيست . در مرحلهء وجود ذهنى خواهيم گفت كه حيثيت وجود ذهنى همان حيثيت حاكويت از خارج است ؛ بنابراين مىتوان گفت كه مفاهيم حرفى بدون مفاهيم اسمى وجود ذهنى ندارند ، پس اين مفاهيم بتنهايى قابل ترسيم شدن و متصور شدن در ذهن و خلاصه قابل موجود شدن با وجود ذهنى نيستند ، نه اينكه در ذهن و با وجود ذهنى مستقل موجود مىشوند و تصورشان در ذهن بتنهايى موجود است ولى از محكى خود حكايت نمىكنند و با كمك معانى اسمى حكايت مىكنند ، چنين گمانى باطل است . تحقق اين مفاهيم در ذهن بدون تحقق معانى اسميه محال است . ازاين‌رو ، براى الفاظ حروف ، مثل لفظ « از » و « به » و « براى » ، در خارج از جمله معنا و مفهومى قابل تصور نيست ، معنا و مفهوم اين الفاظ تنها در ظرف جمله قابل تصورند . ويژگى مفاهيم مستقل اين است كه هيچ نحو ارتباطى با يكديگر ندارند ، از هم بريده و جدا هستند و ويژگى مفاهيم حرفى اين است كه بين مفاهيم اسمى ارتباط و اتحاد به‌وجود مىآورند ، به عبارت دقيقتر ، اصلا حيثيت اكثر مفاهيم حرفى همان حيثيت اتحاد و ارتباط بين مفاهيم اسمى است . اگر در ذهن انسان مفاهيم حرفى تحقق نمىيافت ، به هيچ وجه انسان قادر به تشكيل قضيه و قياس و پى بردن از معلوم به مجهول نبود . اگر هزاران مفهوم اسمى در كنار