از اين بخش تقسيمات وجود شروع مىشود : تقسيم وجود به مستقل و رابط ، خارجى و ذهنى ، واجب و ممكن ، بالفعل و بالقوه و غيره . اين مرحله اختصاص بهوجود مستقل و رابط دارد .
1 : توضيح مدعا
به عقيدهء حكماى قبل از صدر المتألهين ، در هر معلولى دو حيثيت قابل شناسايى است :
حيثيت ذات معلول يا وجود فى نفسه وى كه از اين حيث معلول مرتبط با علت نيست و حيثيت ارتباط و اضافهء معلول به علت يا وجود للغير آنكه از اين حيث معلول با علت مرتبط است . البته مقصود اين نيست كه وجود معلول در خارج مركب از دو جهت و دو حيثيت است : يكى وجود فى نفسه وى و ديگرى انتسابش به علت ؛ هرگز ، در خارج اين دو حيثيت عين يكديگرند ، وجود فى نفسه معلول عين اضافه و انتساب آن به علت است و به تعبير حكما « وجوده فى نفسه بعينه وجوده للعلّة . » پس وجود معلول در خارج بسيط است ولى نحوهء ارتباط آن با علت طورى است كه ذهن انسان مىتواند در ظرف خود آن را به دو حيثيت تحليل كند :
يكى حيثيتى كه بىارتباط با علت است كه همان حيثيت ذات يا وجود فى نفسه آن است و ديگرى چيزى كه همانا حيثيت ارتباط با علت است . به تعبير صدر المتألهين ، در اين بينش ، وجود معلول مغاير و مستقل از وجود علت است ، الّا اينكه اين وجود مستقل مرتبط با علت است و اين ارتباط طورى است كه انفكاكپذير از وجود معلول نيست . پس بنابراين نظر ، هرچند وجود معلول ارتباطى جدايىناپذير با علت دارد ، مستقل از اوست ، وجودى است داراى ارتباط ( ذات ثبت له الربط ) و باصطلاح حكما طبق اين نظر وجود معلول نسبت به علت وجود رابطى « 1 » است .
اين عقيده مورد قبول صدر المتألهين واقع نشد . وى در بحث علت و معلول ، با تحقيقات عميقى كه در نحوهء وجود معلول و ارتباط آن با علتش به عمل آورد ، ثابت كرد كه وجود معلول
هامش
( 1 ) - ر . ك . الاسفار الاربعه ، ج 1 ، ص 329 و 330 .