مقدمهء دوم : ذهن ظرف حصول شىء است بدون ترتيب آثار .
در مرحلهء سوم اين كتاب ، خواهيم گفت كه مقصود از ذهن ظرفى است كه اشيا و ماهيات در آن موجود مىشوند بىآنكه واجد آثار خود باشند ، بر خلاف ظرف خارج كه در آن اشيا واجد آثار خود هستند . قبلا در 3 - 7 - 6 الف ، گفته شد كه ذهن و خارج دو ظرف انتزاعى هستند و لذا ذهن و ذهنى يكى هستند ، چنان كه خارج و خارجى نيز يكى هستند . اكنون با توجه به اين مطلب ، اگر بخواهيم ذهن و خارج را به صورت دقيق معرفى كنيم ، بايد بگوييم :
« حصول در ذهن يعنى موجود شدن شىء با وجودى كه آثار آن شىء را ندارد و حصول در خارج يعنى موجود شدن شىء با وجودى كه واجد آثار شىء است . » پس ظرف خارج يعنى ظرف ترتب آثار و ظرف ذهن يعنى ظرف عدم ترتب آثار . از ايندو مقدمه نتايج زير حاصل مىشوند :
الف ) حقيقت وجود كه عين ترتب آثار است و حيثيتى جز حيثيت ترتب آثار ندارد قطعا نمىتواند با وجود ذهنى و در ظرف ذهن موجود شود ، زيرا مستلزم اين است كه در عين اينكه حقيقتش ترتب آثار است ، آثار بر آن مترتب نشود و اين انقلاب ذات است كه تناقض است و بديهى البطلان :
و عاشرا ، انّ حقيقة الوجود ، حيث كانت عين ترتّب الاثار ، كانت عين الخارجيّة ، فيمتنع ان تحلّ الذهن فتتبدّل ذهنيّة لا تترتّب عليها الآثار ، لاستلزامه الانقلاب المحال .
ب ) اشيايى كه حقيقت آنها نه عين حيثيت ترتب آثار است و نه عين حيثيت عدم ترتب آثار مىتوانند هم با وجود ذهنى در ذهن موجود شوند و هم با وجود خارجى در خارج ، مانند ماهيات . ماهيت انسان نه حيوان ناطق مترتب عليه آلاثار است و نه حيوان ناطق غيرمترتب عليه آلاثار ، بلكه تنها حيوان ناطق است و بس . پس ماهيت انسان مىتواند در حالىكه انسان است با وجودى كه آثار انسان را بروز نمىدهد - در ظرف ذهن - موجود شود و نيز مىتواند در حالىكه انسان است با وجودى كه تمام آثار انسان را از خود بروز مىدهد - درظرف خارج - موجود شود ؛ در هيچ حالى به انسانيت انسان خللى وارد نمىآيد . به عبارت ديگر ، ماهيت انسان مىتواند در ذهن به صورت مفهوم ظاهر شود و نيز همو مىتواند در خارج به صورت فرد انسان موجود شود ، در هردو حال انسان است . در بند ج خواهيم ديد كه عكس اين مطلب نيز
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص١٤٤