صادق است ؛ يعنى ، تنها ماهيت است كه چنين ويژگيى دارد ، پس مىتوان گفت كه هرگاه مفهومى چنين رابطهاى با مصداق خود داشت ، ماهيت است و مصداقش فرد اوست :
انّ المفهوم انّما تكون ماهيّة اذا كان لها فرد خارجىّ تقوّمه و تترتّب عليه آثارها .
ج ) علم حصولى ، كه همان موجود شدن اشياست با وجود ذهنى ، تنها در مورد اشيايى متصور است كه حقيقت آنها عين حيثيت ترتب آثار نباشد و همانطور كه از بند الف و ب به دست مىآيد ، تنها ماهيات واجد اين خصوصيتاند ؛ زيرا در 2 - 2 - 5 گذشت كه شىء ممكن موجود تنها به دو حيثيت ماهيت و وجود در ذهن تحليل مىشود و لا غير . اما بنابر بند الف ، محال است حقيقت وجود در ذهن موجود شود ، باقى مىماند ماهيت كه بنابر بند ب مىتواند در ذهن حلول كند . پس تنها ماهيات قابل معلوم شدن به علوم حصولى هستند ولى غيرماهيت - كه جز حقيقت وجود نيست - محال است با علم حصولى معلوم گردد . على هذا علم حصولى منحصر است در ماهيات و به همين دليل در تعريف آن گفتهاند : « علم حصولى عبارت است از حضور ماهيت شىء نزد عقل » :
فقد بان انّ حقيقة الوجود لا صورة عقليّة لها ، كالماهيّات الموجودة فى الخارج التى لها صورة عقليّة .
د ) از آنچه در بند ج گفته شد ، روشن مىشود كه نسبت مفهوم وجود به حقيقت وجود مانند نسبت مفاهيم ماهوى به ماهيات خارجى نيست ، زيرا چنان كه گفته شد ، ماهيات مىتوانند خودشان هم در ذهن با وجود ذهنى موجود شوند و هم در خارج با وجود خارجى ، پس ماهيت با تمام ذاتياتش و همانطور كه هست به ذهن مىآيد و تنها تفاوت آن در ذهن و خارج بهوجود ذهنى و وجود خارجى است كه اين هردو خارج از حقيقت ماهيتاند ولى حقيقت وجود ، چنان كه گذشت ، محال است خودش به ذهن آيد ، زيرا عين خارجيت است ، پس مفهوم وجود عينا همان حقيقت وجود نيست كه به ذهن آمده است ، بلكه حقيقت ديگرى است كه تنها به نحوى حاكى از حقيقت وجود است . على هذا نسبت مفهوم وجود به حقيقت وجود مانند نسبت مفاهيم ماهوى به ماهيات خارجى نيست . به دليل اين تفاوت اصطلاحا ، به ماهيات خارجى « افراد ماهيت » مىگويند ولى بهوجود خارجى « فرد وجود » گفته نمىشود ، بلكه « حقيقت وجود » گفته مىشود در قبال مفهوم وجود :
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص١٤٥