تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
عقل مىتواند به آن ماهيت توجه كند بدون اينكه به‌وجود آن توجه نمايد و منظور از اينكه گفته مىشود كه عقل مىتواند ماهيت را از وجود تجريد كند جز اين نيست : و سادسا ، أنّ الوجود عارض للماهيّة ، بمعنى أنّ للعقل أن يجرّد الماهيّة عن الوجود فيعقلها وحدها من غير نظر الى وجودها ، فليس الوجود عينها و لا جزء لها . . . و المغايرة ، كما عرفت ، عقليّة ، فلا تنافى اتّحاد الماهيّة و الوجود خارجا و ذهنا . با توجه به اينكه ماهيت و وجود تنها از نظر مفهوم مغايرند ولى از لحاظ مصداق و واقعيت يكى هستند و با توجه به اصالت وجود و اعتباريت ماهيت ، به اين نتيجه مىرسيم كه اين واقعيت در حقيقت همان واقعيت وجود است « 1 » و اين مصداق بالذات مصداق مفهوم وجود است و بالعرض مصداق مفهوم ماهوى ، پس يك واقعيت واحد است كه جهان را پر كرده است و آن همان واقعيت وجود است و ماهيت تنها اعتبارى عقلى است : فليس هناك الّا حقيقة واحدة هى الوجود ، لمكان اصالته و اعتباريّتها .

2 - 6 - 6 : براهين

در اينجا ، سه برهان بر مغايرت وجود ذهنى و ماهيت اقامه شده است : برهان اول : اين برهان قبلا نيز ذكر شد و خلاصهء آن اين است كه اگر وجود عين يا جزء ماهيتى باشد ، سلب آن از آن ماهيت محال است ، زيرا مستلزم سلب شىء از خودش است كه تناقض است و بديهى الاستحاله ؛ ولى تالى باطل است ، زيرا مىتوان وجود را از هر ماهيتى سلب كرد بدون اينكه تناقضى لازم آيد ، پس وجود عين يا جزء هيچ ماهيتى نيست . برهان دوم : اگر وجود عين يا جزء ماهيتى باشد ، ثبوت آن براى آن ماهيت احتياج به دليل و برهان ندارد ، زيرا ثبوت ذات و ذاتيات ماهيت براى آن بديهى است و بىنياز از برهان - ذاتىّ شىء بيّن الثبوت له - ولى تالى باطل است ، زيرا ثبوت وجود براى هر ماهيتى محتاج دليل است ، پس مقدم نيز باطل است ؛ يعنى ، وجود عين يا جزء هيچ ماهيتى نيست . برهان سوم : همان‌طور كه قبلا گذشت ، الماهيّة من حيث هى هى ليست الّا هى لا موجودة و لا معدومة ، يعنى ، اگر خود ماهيت را قطع‌نظر از هر غيرى مورد توجه قرار دهيم ، تنها حمل
هامش
( 1 ) - ر . ك . 4 - 2 .