4 - 2 ، و نيز در مقدمه 4 و 5 از 1 - 4 - 2 بررسى شد . در اينجا ، از اين دو مسئله به منزلهء فروع اصالت وجود و اعتباريت ماهيت ياد شده است ولى چنان كه قبلا ديديم ، اين دو از مقدمات اصالت وجودند ، نه از فروع آنكه با رجوع به مباحث مربوط اين مطلب به خوبى روشن مىشود . در هرحال ، با توجه به توضيحات قبلى ، در اينجا باختصار به آن مىپردازيم .
مقصود از مغايرت وجود و ماهيت در ذهن اين است كه مفهوم وجود غير از مفاهيم ماهوى است ، نه عين هيچيك از آنهاست و نه داخل در مفهوم هيچيك ، باصطلاح نه عين ذات ماهيتى است و نه ذاتى ماهيتى . مقصود از اتحاد وجود و ماهيت اين است كه مصداق وجود و ماهيت در خارج تنها يك چيز است و هريك در خارج واقعيت و مصداقى خاص به خود ندارد ؛ در خارج يك واقعيت است كه هم مصداق مفهوم ماهوى است هم مصداق مفهوم وجود ؛ پس در حقيقت اين ذهن است كه يك واقعيت واحد - مثل زيد - را در ظرف خود به دو حيثيت ماهيت و وجود - انسان و وجود - تحليل و يكى را بر ديگرى حمل مىنمايد : انسان وجود دارد .
نكتهء شايان ذكر اينكه ماهيت در ظرف ذهن نيز با وجود ذهنى متّحد است ، زيرا تصور كردن ماهيت يعنى موجود شدن آن در ذهن ولى وجود داشتن در ذهن به اين معنا نيست كه ماهيت در ظرف ذهن خود يك چيز است و وجود ذهنى چيز ديگرى كه عارض ماهيت مىشود و پس از اين عروض ماهيت موجود مىشود . اگر چنين باشد ، در حقيقت ماهيت قبل از تعلق وجود ذهنى به آن در ذهن موجود است ، در حالىكه على الفرض قبل از تعلق وجود ذهنى به آن در ذهن معدوم است و با تعلق وجود به آن موجود مىشود . پس در ظرف ذهن نيز ، ماهيت با وجود ذهنى كه با آن موجود مىشود متحد است ، نه متعدّد و عارض و معروض ؛ لذا وقتى گفته مىشود كه ماهيت در ذهن غير از وجود است ، مقصود اين نيست كه ماهيت چيزى است و وجود ذهنى آن چيزى ديگر ، بلكه تنها به اين معناست كه مفهوم اين دو غير از يكديگرند . به عبارت ديگر ، هرگاه حقيقت وجود يك ماهيت را مدّ نظر قرار دهيم - چه حقيقت وجود خارجى و چه حقيقت وجود ذهنى - ماهيت با آن متحد است و تغايرى در كار نيست و هرگاه مفهوم وجود را مورد توجه قرار دهيم - چه مفهوم وجود خارجى و چه مفهوم وجود ذهنى - ماهيت با آن مغاير است ، نه عين ماهيت است و نه جزء آن و به زبان سادهتر ، علىرغم اينكه در هر ظرفى ماهيت با وجودى كه در آن ظرف با آن موجود شده متحد است ،
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص١٢٥