2 - 4 - 6 : برهان
مقدمهء اول : اگر صفات وجود واقعيتى جداى از وجود داشته باشند ، همه معدوم خواهند بود .
زيرا معناى اين سخن اين است كه واقعيت اين صفات همان واقعيت وجود نيست و بديهى است كه هرچه غير از واقعيت وجود فرض شود معدوم است ؛ پس اين صفات نيز معدوم خواهند بود .
مقدمه دوم : تالى باطل است . اين صفات موجودند ، زيرا اگر موصوفى در ظرفى متصف به صفتى باشد ، بايد در آن ظرف هم موصوف موجود باشد و هم صفت و به عبارت ديگر محال است شىء موجودى متصف شود به چيزى كه معدوم است ؛ و فرض اين است كه وجود شىء در خارج حقيقتا متصف به اين صفات مىشود ، پس همانطور كه در خارج وجود شىء حقيقتا موجود است ، اوصاف آن نيز حقيقتا موجودند .
نتيجه : مقدم نيز باطل است ؛ يعنى صفات وجود واقعيتى جداى از وجود ندارند :
اذ لو كانت خارجة ، كانت باطلة .
5 - 6 : فرع پنجم - انقسام موجود به بالذات و بالعرض
در بحث اصالت وجود ، توضيح داده شد كه ما محمول « موجود » را هم بر وجود اشيا حمل مىكنيم و هم بر ماهيت آنها ؛ مثلا ، مىگوييم : « وجود انسان موجود است » و نيز مىگوييم :
« انسان موجود است » ، پس هم وجود اشيا موجود است هم ماهيت آنها ؛ يعنى ، وجود قسمى از موجود است و ماهيت نيز قسمى ؛ به عبارت ديگر ، موجود منقسم مىشود به دو قسم : وجود و ماهيت . از طرف ديگر ، گفتيم كه حمل موجود بر وجود حقيقى و بالذات است و بر ماهيت مجازى و بالعرض ؛ يعنى ، وجود حقيقتا و بالذات موجود است ، عين موجوديت است و ماهيت مجازا و بالعرض ؛ معناى اين سخن اين است كه در تقسيم مذكور يك قسم ، يعنى وجود ، قسم حقيقى اين تقسيم است و قسم ديگر ، يعنى ماهيت ، قسم مجازى آن ، لذا مىتوان گفت كه موجود تقسيم مىشود به دو قسم : موجود حقيقى و بالذات ، كه همان وجود است ، و موجود مجازى و بالعرض ، كه همان ماهيت است ؛ يعنى ، همهء اشيا يكسان به موجوديت متصف نمىشوند . پس بنابر اصالت وجود و اعتباريت ماهيت ، ما به تقسيم جديدى در موجود مىرسيم :
موجود بالعرض و موجود بالذات :