لِيُظْهِرَ مَعْلومَنا عَلَى ما عَلَّمْناهُ . « 1 »
و همچنين آيهء :
« وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً * إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ »
« 2 » دلالت دارد بر آنكه نفس فعلى كه انسان به جاى مىآورد ، مورد مشيت و ارادهء الهى است .
و مانند آيهء :
« وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ »
. « 3 »
و به طور كلى آنچه قرآن مجيد به ما تعليم مىدهد اين است كه : آنچه در عالم وجود است - چه ذات و چه فعل و اثر - همه مملوك خداست ؛ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ و از براى خداست ، آن چه را كه بخواهد در اين مماليك خود انجام دهد . و از براى غير خدا به هيچ وجه اختيارى و قدرتى نيست ، مگر به همان مقدارى كه خداوند به او تمليك نموده و او را بر آن ، قدرت داده است . و خداوند مالك مطلق است نسبت به همهء موجودات ، و نسبت به انسان و نسبت به مملوكات انسان . و آيات قرآن كه دلالت بر اين حقيقت مىكند جداً بسيار است .
آنچه در عالم تكوين مشاهده مىشود ، از موجوداتى كه داراى فعل و يا اثرى هستند - همانهايى كه ما آنها را عِلل و اسباب مىدانيم - در سببيت خود استقلال ندارند ، و از فعل و تأثير خداوند متعال بىنياز نيستند . اين موجودات ، نه مىتوانند كارى انجام دهند و نه مىتوانند اثرى داشته باشند ، مگر آنچه را كه خدا بخواهد به جاى آرد يا اثرى گذارد ؛ يعنى خداوند قدرت فعل و اثر را به آن مىدهد و ارادهء خلاف آن را نمىكند ، تا بالنتيجه قدرت از آن موجود سلب گردد .
و به عبارت ديگر ، تمام سلسله علل و اسبابى كه در عالم تكوين هستند ، از
هامش
( 1 ) . « براى آنكه آنچه را كه به ما تعليم كرده است ظهور دهد . »
( 2 ) . آيهء 23 و صدر آيهء 24 سورهء كهف : « و البته اى پيغمبر ، نگو كه : من حتماً كارى را فردا انجام مىدهم ؛ مگر آنكهخداوند بخواهد . »
( 3 ) . آيهء 9 سورهء انعام : « و اگر ارادهء ما بر آن قرار گيرد كه فرشتهاى را پيغمبر كنيم ، هر آينه او را مردى قرار مىدهيم و هر آينه بر اين مردم مشتبه مىسازيم آنچه را كه خود آنها بر خودشان مشتبه مىسازند . »